روانشناسم می گفت تنها راه نجاتت اینه که حرفاتو بریزی بیرون . هر چی بیشتر توداری کنی وضعت خرابتر می شه . اما مگه می شه ؟ خب بقیه ام حق دارن . مامان . بابا . نازی . شماها . ... . نمی شه از راه بیام و شروع کنم حرف دل بزنم که . همه به اندازه کافی واسه خودشون دارن . خودشون یکیو می خوان که حرفاشونو بهش بگن . حالا منم بیام حرفامو بگم ؟
امروز . همین امروز مامان اومده تو اتاق و منو با این وضع دیده . می گه انگار زیاد از برگشتنت خوشحال نیستی .
هیچی ندارم بهش بگم . حتی از نگاه کردنش هم خجالت می کشم .
اومد نزدیکتر و نشست کنارم . گفت بگو . با من حرف بزن .
انگشتمو گذاشتم رو لباش و گفتم , هیچی ندارم بگم . شمام هیچی نگو . بزار بگذره .
نفسی عمیقی کشید و بلند شد که بره . گفت , مام حق داریم . نداریم ؟
پیش خودم گفتم همه حق دارن . آره . همه جز من .
هیچی نمی خوام . یعنی دیگه هیچی نمی خوام . خیلی چیزا می خواستم . اما حالا می بینم نه . همه اون چیزا که ضروری به نظر می رسن چندان ضروری هم نیستن . مثلا یه جفت گوش شنوا . اگه نباشه هم فرقی نمی کنه . یا یکی که ... . هیچی . هیچی . هیچی ...
چند روزه یه شعر داره رو مخم را می ره . از روزای اولی که رفتم اونجا از جلوی چشمام رد می شد و الانم همینطور . داره با اعصابم بازی می کنه . می نویسمش شاید رهام کرد . شاید بی خیالم شد ...

دست تو تو دست من بود دلت اما جای دیگه
تو خودت خبر ندادی اما چشمات اینو می گه
مدتی بود حس می کردم که دلت یه جا اسیره
پشت پا زدی به بختت کی واست جز من می میره

~
دل من , غم تو , واسه من خیلی تلخه
می دونم تنهایی , آخه تنهایی سخته
~
دل من , اینجوری , آخه تنها می مونی ...

اونی که مدعی بود عاشقته ...

/ 14 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
بی سرزمینتر از باد!

چی بگم؟ ضروری ترين چيزها هم گاهی غير ضرورين.... شايد ته مايع اينهمه احساس نبودن اونی که بايد باشه ست. شايدم نبودن يه گوش.... نميدونم...چيزی نميگم تا نخواد احساسی خدشه دار شه!

م.فنا

احسان جان . هيچ خلايی نيست که يه روزی پر نشه و هيچ خيايلی نيست که به سر آدم نزنه ! مواظب خودت باش .

fahime

در زندگی زخمهايی هست که مثل خوره روح آدم را آهسته درانزوا می خورد و می تراشد ... اين دردها را نمی شود به کسی اظهار کرد احسان جان می فهمم چی ميگی ... همه ميگن خب بگو دردت چيه اما وقتی ميای دهنتو باز کنی اينقدر خودش درد دل می کنه که بيزار می شی از حرف زدن ... همه فقط ميگن دردتو بگو اما نمی خوان که بشنون فقط تظاهر می کنن ... با خودت حرف بزن باور کن بهترين راهه ... سال نو رو پيشاپيش بهت تبريک ميگم دوست خوبم و بهترينها رو درسال جديد برات ارزومندم ....

الهام

بعضیا حتی از شنیدن این جمله محرومن...اونم از زبون یه دلسوز مهربون....با من حرف بزن...خیلی جملهء قشنگیه احسان! حالا اینکه دلت بخواد حرف بزنی یا نه بحث دیگه ایه...

الهام

هوا بوی نم گرفته, دوباره دلم گرفته, صدای گریهء بارون,تو خیابون دم گرفته...با نگاهت قلبمو ازم گرفتی,اینم بمونه...با غرورت منو دست کم گرفتی, اینم بمونه...گفتی که قلبتو پس میدم دیوونه,اینم بمونه...گفتم این قلب توئه پیشت بمونه!اینم بمونه...خواستم عاشقت کنم گفتی محاله,اینم بمونه...گفتی که توام دلت چه خوش خیاله,اینم بمونه...من می گفتم شب عشق با این سیاهی,نداره ترسی برام وقتی تو ماهی...تو می گفتی آره من ماهم ولی تو اومدی آسمونت رو اشتباهی...اینم بمونه...اینم بمونه...اینم بمونه...

الهام

سال نو...سال نو با زخمای کهنه ... دردای قدیمی...حرفای نگفته...لحظه های رفتهء از یاد نرفته...نمیدونم تبریک گفتن داره یا نه ولی در هر صورت امیدوارم همه چیز تازه تر بشه! تبریک... سر سال تحویل یادت باشه مریضا رو دعا کنی.