یه سه گانه در راه بود . اما خفه اش کردم . مثل تمام چند گانه های قبلی . آخه می دونی ؟ عیده . حیفه تو این لحظه ها با مخت بازی کنم . مخ خودم که اصولی آب بندی شده . پس اینم آخرین پست امسال .

سالها پیش همچون طوفان های بی سرانجام کویری متولد شدم . در لحظه زاییده می شوند . شن ها را به هیبت خود در پی شان بلند می کنند و در لحظه نیز نابود می گردند . با هیچ آغاز می کنند و با پوچ به پایان می رسند . تنها ثمرشان تلاش بیهوده ای است بر جابجایی شن های سرگردان . بی خبر از ناتوانی خود بر تغییر شکل کویر .
و تا کنون رشد کرده ام بی وقفه . سلولهای جانم هر لحظه می میرند و متولد می شوند بی چشم داشت . دیر زمانی از آن واقعه فرخنده گذشته است . گناهان زیادی بر لوح سرنوشتم نگاشته اند و ثواب های اندکی بر جریده بی خط احوالم . اما من ... من . 
هر وقت از گذشته ام سخن به میان می آید سراسر وجود خاکیم غرق عرق می شود . گِل می شوم و چون خاک باران خورده کنار پنجره , به گوشه ای روان . که مگر ممکن است بی هدف طرحی ریخت . مگر می شود بی کودکی بزرگ شد . مگر می توان نادانی نکرده عاقل گشت . کوزه بی آب نگهداری آب نتواند . طوفان بی دل و جرات که حتی شهامت بلند کردن خاشاکی را در دل ندارد همان به که در کویر به تغییر شکل آن مشغول باشد . اما من ... من . 
آری من گرچه هرگز بی هدف طرحی نریختم . اما بی کودکی بزرگ شدم و نادانی نکرده عاقل گشتم و این است سرانجامم . گرچه در دل پر از تناقض و در سر پر از تراکمم اما هم اکنون طوفان زاینده گشته ام . نه از نژاد کویری . من از نژاد دریایی ام . گرچه در کویر متولد شده باشم . به دریا کوچ می کنم . امواجی خواهم ساخت بس بلند . گرداب هایی می سازم چه عظیم . جان دریاها از من است . شور امواج در من است . به هیچ نمی اندیشم جز زندگی کردن و بخشیدن آن . کجاست آن انگیزه برای ادامه . تا به اینجا را خود آمده ام . خسته جان و رمیده تن . بی هدف توان ادامه ام نیست . چونان طلایه داران حقیقت در پی اویم . خدایا بر من بتاب و جانم ده . بر من بتاز و سازم ده . سیرابم کن از جود خود . راهم ده از نور خود . که حال , جز تو انگیزه ام نیست . بیا . دستم بگیر و آینده ام باش . پشتم بگیر و توانم باش . که با تو من همه چیزم و بی تو هیچ .

عید مبارک ...

~ من همین دیشب همه چیز را نو کردم . به امید خدایم و راضی به رضای او .
~ برای به موقع رسیدن لازم نیست بدویی . فقط کافیه چند دقیقه زودتر راه بیافتی .
~ زمانی که طفلی بیش نبودم فکر می کردم که جهان را عوض کنم . وقتی بزرگتر شدم فهمیدم جهان بزرگتر از آنی است که به دست من عوض شود . با خود گفتم باید کشورم انگلستان را عوض کنم . چند سالی گذشت و به فکر عوض کردن شهر خود افتادم . در دانشگاه بودم که قصد عوض کردن خانواده ام را در فکر می گذراندم . اما حالا که در میانسالی به سر می برم فهمیده ام که باید خودم را عوض کنم . ای کاش از همان اول این را می فهمیدم . در آنصورت تا کنون حتما جهان را هم عوض کرده بودم !!!(از نویسنده ای انگلیسی با اندکی تصرف)
~ عوض کردن و عوض شدن خیلی ساده اس . یه رنگی , یه قطره جرات می خواد و سر سوزن شعور .
~ دوستان بهتر از جانم , سالی پر از برکت و دلخوشی را برایتان آرزومندم .

نوروز فرخنده ...

/ 23 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
الهه

سلام به احسان عزيز و گل و مهربون مرسی که سر زدی بازم پيش دستی کردی سال نو رو با تاخير بهت تبريک ميگم اميدوارم امسال رنگ زندگيت به رنگ همين گلی که اينجا توی گلدون هست باشه که سرخ يعنی عشق<عشق يعنی زندگی و زندگی يعنی همه چيز مدتی بود نتونستم حتی به وبلاگ خودم سربزنم جابجائی منزل و دردسرای از اين دست در هر صورت اميدوارم سال جديد رو با لبخند شروع کنی و ادامه بدی منتظر پيغامهای قشنگت هستم به اميد ديدار بازم سال نو مبارک

بی سرزمینتر از باد!

ميدونم. خيلی وفته نيستم. چندان هم مهم نيست. بی سرزمينيه ديگه. اصلا بيخيال. منو بسپار به دست باد. آخه سهم من از بوسه ی باد....ای داد و بيداد. من حرف نزنم بهتره. عيدت مبارک عزیزم. همين کفايت...

بی نقاب

سلام؛لطفا به خونمون سر بزنيد..منو بخاطر کم کاريم ببخشيد...فعلا درگير مهمون داری هستم

بی نقاب

سلام؛خوبيد که!؟

fahime

چقد قشنگ بود که برای به موقع رسيدن لازم نيست بدوی ... احسان عزيز سلام و صد سلام ... خوبی ايشالا خدا رو شکر ... سال نو رو بهت تبريک ميگم عزيزم و خوشحالم از اينکه تو هم نو شدی و اميدوارم هممون بتونيم نو بشيم مثل تو با اميد به خدا ... بهترينها رو در سال جديد برات آرزو می کنم و سالی پر از بهروزی و شادکامی رو برای تو بهترين دوستم آرزومندم ... من هم به روزم و مثل هميشه هميشه منتظر حضور گرمت ... پاينده باشي

بی نقاب

:)

TARANOM

نیم ساعت پیش خدا را دیدم قوز کرده با پالتوی مشکی بلندش سرفه کنان در حیاط از کنار دو سرو سیاه گذشت و رو به ایوانی که ایستاده بودم امد. اواز که خواند تازه فهمیدم پدرم را با او اشتباهی گرفته ام....

بی سرزمینتر از باد!

وای باران باران / شيشه پنجره را باران شست / از دل من اما چه کسی نقش تو را خواهد شست؟... / يعنی يه روز بالاخره بارون ميباد؟

شهریار کوچولو

سلام.... سال نو مبارک .....هميشه موقعی از راه می رسه که انتظارش رو نداری ولی از ته ته قلبت می خواهيش !!!!!!! آره بايد از ته يل بخواهی .....پيداش می کنی ....حتمن ....آسمونی باشی .

فریده

سلام و خسته نباشید .امیدوارم سال خوبی داشته باشید نوشته های شما واقعا زیبا و دلنشینه امیدوارم موفق باشید