و من غريقی در اعماق وجود خويش . رفيع ترين پستی ها را برای خويتش خويش متصورم . اما هنوز بر سطحم و تا بی نفسيم هزاران نفس باقيست . دست و پا زنان ساحل نجات را تمنا ميكنم . و همچنان با امواج خروشان دريای متلاطم ذهنم به هر سويی ميغلتم . در راه وصال  تو  خستگی را معنا نمی يابم . آری . ليك از بهر آسودگيت ای ناآسودگيم را گواه , تنم را از تو بازميستانم و روحم را . كنج عزلت اختيار می كنم . زان پس هيچ تغلا نكنم و هيچ ناله سرندهم . اما بگو به كجا ميرسم آخر و آيا هيچ ساحلی هست مرا بی تو .

/ 12 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
morteza

آيا شما نميخواهيد در اين رای گيری شرکت کنيد ؟

hiva

salam , kheyli ziba bod , moafagh bashi , be manam sar bezan khoshhal misham

nikadel

سلام دوست عزيز.... من هم از نوشتت لذت بردم .راستی ازعنوان وبلاگت خوشم آمد. از اينکه نظر تون را برام نوشتيد متشکرم موفق باشی

ميم.

چي كارت كنم ديگه. جون به جونت كنن، همون بي رنگ بي رنگي.

hoda

دوست عزيز سلام...ممنون از اينکه بهم سر زدی...موفق و مويد باشی....ياحق....

borna

احسان جان عين هميشه زيبا و دلنشين.....همين قربان تو.....مشتاق ديدار تو ((((برنا))))

hiva

salam , kheyli ghashnge , kheyli kheyli kheyli ghashange , be manam sar bezan khoshhal misham

ye saye

از همه پنجره ها ساده گذشتم اما نميدانم چرا حلقه بر اين در زدم .... ونشستم تا بيايی ولی افسوس تو هيچگاه نبودی در پس اين ديوار ومن بيهوده عاشق ماندم بر اين پنجره ی بی نور...

yasaman

و عشق را در تو معنا می کنم ... تنها در تو!