کاغذها را پاره می کنم
قلبم همه چیز را می داند
نیازی به عالم گیر شدن افکارم نیست
من
اینجا
در خلوت خود
چه ساده می توانم طعم گس خرمالو را حس کنم
و عطر دلپذیر چای آلبالو را
و چه بی منت می توانم گوش بسپارم
به لالاییه باران
که می بارد
آرام و بی صدا
از وسعت آسمان دلم
بر کنج پلک های بسته ام
و چه دلنشین روان می شود
بر گونه های نمناک
اما هنوز تشنه ام
و من
چه ساده باور می کنم
که آری
برای شاد بودن
همین مرا بس است
...
..
.
~ هر کس خودش تعیین می کنه چقدر ارزش و قابلیت گرفتن داره . از زمین و زمون گله نکن . برو یه ظرف بزرگ تر بیار !

بچه ها مغرور می شن , چون فکر می کنن برنده ان !

/ 21 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
لیلی

گاهی ظرف بزرگتر گیر آدم نمی آد.باور کن .

الهام

شما گفتی حرفه ای ها خبر نمیکنن! آهان حتمآ ما هنوز به کسب مدارج بالاتر از مبتدی نائل نشدیم.در هر صورت ممنون از تشریف فرماییتون. بله؛خود عشق شيشه و آينه و سنگ و ... نمی شناسه . همه چيو آب می کنه . ذوب می کنه . جاری می کنه . غرق می کنه .تبخير و ميعان و تصعيد و تبلور...معشوق چی؟؟!چه بلاهايی سر آدم مياره؟!!!مثلآ ظرف آدمو ميشکنه؟

م.فنا

سلام داش احسان ! شرمندمون کردی دربست ! من دوست دارم هوارتا عزيزم . هر جور تو بگی . اصلا سرمو ميزارم ميميرم برات حالا تو تک بزن ما هم پاتک . مهم نيست . فقط اين وسط يه کم ميخنديم حاليشو ميبريم . دمت گرم ...

م.فنا

سودای نوشتن تو .. غم نامه های هم زبانی من ادعای خالصانه سادگی همیشگی تو سنگينی يک عمر دورويی برای من هر چی آرزوی خوبه واسه تو....

مهسا

سلام..گشاد کار ان دلبند اگر با جان من بودی...همانا دادن جان کار بس اسان من بودی...نبودم چند وقتی ببخش..هنوزم نيستم.موفق باشی

ستوده

بالاخره شنبه هم می شه عزيز دلم. يه امشب و به آرزوهات برس.

شاهدخت

بخدا هستما ..... فقط حرفم نمياد .............................................................

سعيد

کاغذ پاره, دمپایی کهنه, نون کپک زده, عشق نیمسوز, تصورهای باطل, توهمهای بیخود, آدم بی وفا و ... می فروشیم. عزیزم هر چه قدرم ظرفت بزرگ باشه میشه واست با این آتو آشغالا پرش کرد, ظرفت همین قدر جا داشته باشه که بشه یه جو صداقت, به پر محبت, یه ان مگس وفا توش جمع کرد بسه. خیلی وقته فدای چشمات نشدم, فدای چشمات.

ترنم

چشم هايم را هنوز باز نکرده ام . ولی بيدارم /بوی برنج رسيده شاليزار اشنا می ايد/ بالشم ميان دست هايم نرم جان داده است/ پاهايم به رسم عادت هميشگی اش بيرون از رختخواب نفس می کشد.دوست ندارد در جايی که هوا نيست بماند/ کاش باران می امد/خدا ارام صدايم می کند/ ترنم من برخيز/ نازکم..دردانه ترنمم/بلند شو که دشت ها صدايت می کنند..منتظرم که چشم هايی که خلق کرده ام دوباره ببينم/لبخند می زنم/ لوس شدم..هنوز دلم می خواهد دوباره صدايم کند/خدا دوباره در اغوشش می گيرد مرا ومن در اغوشش جان می گيرم/موهايم عطر وجودش را می دهد/ اخ که لای موهايم بيشتر خوابم می گيرد/

be neghab

salam.khobe.......manam bad nestam......felan ke ghame be nete!ro mikhoram va dori az dostan.......dafe pesh faramosham shod ke roz mardeton ro tabrik be gam mobaraketon bashe