ماه , دلداده مهر (خورشید) است و این هر دو سر بر کار خود دارند که زمان کار ماه , شب است و مهر روزها بر می آید . ماه بر آن است که سحرگاه , راه بر مهر ببندد و با او در آمیزد , اما همیشه در خواب می ماند و روز فرا می رسد که ماه را در آن راهی نیست . سرانجام ماه تدبیری می اندیشد و ستاره ای را اجیر می کند , ستاره ای که اگر به آسمان نگاه کنی همیشه کنار ماه قرار دارد و عاقبت , نیمه شبی ستاره , ماه را بیدار می کند و خبر نزدیک شدن خورشید را به او می دهد . ماه به استقبال مهر می رود و راز دل می گوید و دلبری می کند و مهر را از رفتن باز می دارد . در چنین زمانی است که مهر و ماه کار خود را فراموش می کنند و عاشقی پیشه می کنند و مهر دیر بر می آید و این شب , یلدا نام می گیرد. از آن زمان هر سال مهر و ماه تنها یک شب به دیدار یکدیگر می رسند و هر سال را فقط یک شب بلند و سیاه وطولانی است که همانا شب یلدا ست .
» برگرفته از فرهنگ مهر پرستان اهورا مزدا , چاپ شده به سال 1352

یه چیزی ام خودم بگم > اینکه همه به بلندیه امشب توجه می کنن و کمتر کسی متوجه کوتاهیه امروز می شه . اگه یه کم فکر کنی می بینی روز و شبای دیگه ام چندان فرقی با امشب و امروز ندارن . به قول اون داستان مولانا این دو همچون آن دو موش سیاه و سپید سخت مشغول جویدن ریسمان زندگی هستند . خواه عسل را بنوش خواه فکر چاره باش . گرچه نوشیدن عسل بسی سهل تر از چاره اندیشی است !

راستی کریسمس همون شب چله اس , در واقع 21 دسامبر . اما به علت یه اشتباه محاسباتی در قرن چهارم این روز به 25 دسامبر انتقال یافت . طرح درخت کریسمس هم از ایرانیان گرفته شده . اصلا SunDay به معني روز خورشيد يا مهر است كه روز مقدس مهرپرستان بود . ایرانیا به معنای واقعی دست کم گرفته شدن .
بگذریم ! یلدای همتون مبارک و سرشار از مهر ...

باور کردنی نبود , لحظه ای که منو نشناختی ...

/ 36 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
taranom

ارام در گوشه ای مشغول فکر به نعمات الهی بودکه نور خيره کننده ای چشمانش را به خود اورد. به نور نگريست نور از لا به لای شاخ و برگ درختان می امد صدايی به وجودش را فرا گرفته بود . خدايا خودت هستی؟!گوشرسيد:* (( بنده ی من ای که خواستی صدايم را بشنوی من ارزويت را براورده ساختم بگو حرف بزن.....)) شگفتی وجودش را فرا گرفته بود . خدایا خودت هستی ؟؟؟؟؟؟؟!!

taranom

می دونين اشتباه جابه جا شد حوصله کنين..احسان ببخشيدا....ارام در گوشه ای مشغول فکر به نعمات الهی بودکه نور خيره کننده ای چشمانش را به خود اورد. به نور نگريست نور از لا به لای شاخ و برگ درختان می امد صدايی به گوش رسيد:* ((بنده ی من ای که خواستی صدايم را بشنوی من ارزويت را براورده ساختم بگو حرف بزن.....)) شگفتی وجودش را فرا گرفته بود . خدایا خودت هستی ؟؟؟؟؟؟؟

taranom

*(( بله نازنينم)) ـــــ مگر می شود من ناچيز صدايت را بشنوم *((اری امکان دارد)) ــــخدايا چه کنم که از من راضی باشی؟ *(( دست ساير بندگانم را بگير)) ـــــچگونه؟ *(( با انها حرف بزن با ان ها گاهی هم گام شو و به ان ها عشق مرا برسان )) ---خدايا چگونه از انجام اين مسئو ليت برايم؟

taranom

*(( من پشتت هستم بنده ی من به من تکيه کن. هر هنگام که با انها حرف زدی ياد وجودی فنـــــــــــــــــــا ناپذير باش.ديگر نبايد ارم بنشينی..از تب و تاب نايست که.............................................)) تقديم يه دلای ابی و صورتی

taranom

باید چیز بهتری باشد....

الهه

من که خبر دادم احسان جان ..با ايميل...تو چرا انقدر دير به دير ميای؟؟؟

بی نقاب

:)...امتحان ها رو با نمرات خوب قبول بشید لطفا

taranom

راستی يه کاری رو می گم انجام بدين...اوی يه دايره بکشين...يه دايره داخلش بی توجه به دايره بيرونش...حالا يه دايره ديگه بکشين دايره داخلشو با توجه به دايره بيرونش بکشين چه تفاوتی می کنه؟ امتحان کنين زرنگين...بيا احسان دم گوشت می گم که..................خوب کسی نشنيد...حالا به همه برو بگو....اين طوری بيشتر فکر می کنن...راستی هوا اصلا سرد نيست....می دونی بعضی اوقات دلم می خواد برم تا خود صبح توی کوه بشينم..اگه صبح اومدن ديدن يخ زدم بگم يه شب ما هم حال کرديم با تنهايی غريب کوهستان....خوش به حال اين اقايان که ۳ نصفه شب بيرون به عنوان رهگذر جلب نظر نمی کنن..

taranom

http://www.photo.net/photodb/photo?photo_id=1907180

taranom

ما در هعمه زندگی می کنيم و همه در ما زنده اند در قلب هر انسانی شاعری است ودر قلب هر انسانی کنهکاری قلب تو شاعری است و فلب من گنهکاری که شعر نمی فهمد. ***جبران خليل جبران***