سرخ فام

خدایا تو بوسیده ای هیچ گاه
لب سرخ فام زنی مست را ؟
ز وسواس , لرزیده دستان تو
به پستان کالش زدی دست را ؟
خدایا تو گردیده ای هیچ گاه
به چشمان تاریک کمرنگ او ؟
شنیدی تو بانگ دل خویش را
ز تاریکی سینه تنگ او ؟
دریغا دریغا
تو احساس اگر داشتی
دلت را چو من سخت می باختی
برای خود ای ایزد بی خدای
خدای دگر نیز می ساختی      (شاعر :مهدی سهیلی یا فریدون مشیری یا ...‌!)

~ ستوده جان , اینم کاملش . واسه خوده خودت 01.gif

~ گفتم که لبت
   گفت نمک
   گفتم بمکم ؟
   گفت نمک !

سرخ فام

/ 22 نظر / 2 بازدید
نمایش نظرات قبلی
گندم

من آپديتم...البته کمی متفاوت....با سلام.

آشنا...

آقا احسان از تو بعیده چنین متنی را اینجا بنویسی به چند دلیل... اولآ که خانم هایی هم از بلاگت دیدن می کنن و اینارو می خونن... دومآ شخصیت تو در حد نوشتن این جملات نیست... نمی دونم از قدیم گفتن ۴ دیواری اختیاری شاید تو هم بخوای مثل بعضی ها هرچی به ذهنت می رسه بنویسی بدون اینکه توجه کنی اونجا چه شخصیتی داره

الهه

اين آشنا يا نا آشنا چی گفته؟؟ بعدش خودش جواب داده چهار ديواری اختياری مگه دختر خانوما چشونه که اينو بخونن يا نخونن بله آشنا جان ۴ ديواری اختياری ...ااااااااااا ..احسان!!!!!

سعيد

اولا الهه راست ميگه. احتمالا اگه ستوده اینو نرفته بود آشنا خانم نظره دیگه ای داشت... بعدشم تا به حال خردی جيگر جيگری فام يک احسان نازنين را... خيلی قشنگ بود

سمانه

خوب بود یه کم یه جوری بود . نیست؟

شاهدخت

يکيش واسه دلتنگی يکی ديگه اش واسه خودت يکی ديگه اش واسه خود خودت اون يکی واسه دلت اون بغلی اون کی واسه وبلاگت اون اخری هم واسه دوستات

منوچهر

این شعر چنین است . گفتم به لبت چيست نهان گفت نمک! گفتم نمکت را بمکی ؟ گفت نمک!

منوچهر

اشتباهی در تایپ مطلب شد که اصلاح میکنم . شعر چنين است : گفتم به لبت چيست نهان ؟ گفت نمک! گفتم نمکت را بمکم؟ گفت نمک!

ستوده

يه نکته ای رو می دونستی؟ اگه قرار بود خريت شاخ و دم داشت... الان کلاه کاسکت و شلوار جين پر مصرف ترین کالاها بودن. حالا مبارکه!