تمام می شوم شبی
فقط به من اشاره کن ..

~ هیچ رفیقی نزدیکتر و هیچ نشانه ای محکم تر از خواب های روشن شبانه ام نمی شناسم .
تو ..
آسوده باش و روان
به تنگ خلقی هایم امان نمی دهم
نیمه شبی دوباره زاده خواهم شد
آری
حال که اینگونه خواسته ای
حرفی نیست
تو راه خویش گیر و برو
...
..
.
ها ه ه ه ..
جاده خالی است
خالی از تو
و من هنوز ایستاده ام
برای چه
نمی دانم !
آیا فقط به خاطر احساسی که ...
نه
به خاطر حماقت
به خاطر خالی نماندن جاده از
عشق ..
همان که حتی در عمق چشمان زیتونی رنگت نیز
معنایی جز هوس نداشت
باز هم عکس تو در نی نی چشمانم شکل می گیرد
بی درنگ
و تا هنوز نرفته ای
دستم را بلند می کنم و زیر لب می گویم
سفرت به خیر
روز من
.

/ 5 نظر / 6 بازدید
عباس

سلام احسان جان ... خوبی؟ کاش منم مثه تو اینقدر خوب بودم... مطمئنم هنوزم بهش فک می کنی... هنوزم یه ته مونده عشقی نسبت بهش داری.... آخه چرا؟ باور کن از اون حرف زدن فقط گُندش میکنه همین... فراموشش کن... بنداز توی ذباله خاطراتت ... چه راحت خیلی هارو بخاطرش حذف کردیم... چه راحت توی جمع خودمون واردش کردیم... پشیمون نیستم ولی از قدیم میگن: خود کرده را تدبیر نیست... در پایان لازمه بگم یکسری آدم خودرای سرشونو مثه کبک کردن زیر برف و متوجه نیستن.

سعید

برای چه نمی دانم ! نمی دانم ! نمی دانم ! نمی دانم ! نمی دانم ! احسان تصور ترحم هم لایق تو نیست... بس کن... دستاتو بذار رو زانوهاتو وایسا بعد مردونه داد بزن مسافر مقصد نو، سفرت بخیر... آب پاک هم که یه جا بمونه گنداب میشه جاری شو... (عباس جان، حرفات چیزی جز تف سر بالا نیست، تو که رابطت رو داری، خوش باش! نمیتونم حرمت انجا رو بشکنم وگرنه اون موقع معنی حرف قدیمیا رو با تمام وجودت حس میکردی... کاش خود احسان جوابت رو بده)

عباس

سعید جان از تو بعید بود ... تو که به قوله خودت هیچ وقت فریاد هاتو اینجا نمیزدی و جای دیگه بر سر خودشون خالی میکردی ولی حالا چرا این بار واسه من که میشه همه چی عوض میشه؟ باور کن نمی خواد چیزی رو به کسی ثابت کنی... سعید جون خیلی برام با ارزشی خیلی دوست دارم و اگه میدونستم این موضوع تو رو اینقدر ناراحت و ذهنت و مشغول میکنه هرگز اینکارو نمی کردم... خب ... اگه معذرت خواهی کنم از دستم دیگه ناراحت نمیشی؟ (در ضمن اون رابطه ای هم که گفتی من هنوز دارم باید بگم که اون رابطه فقط به درد عمم میخوره) ....... احسان جان از تو هم معذرت میخوام که باعث شدم اینجوری بشه اینجا

الهام

هیچ برگی نکشاند به سوی زردی رخت جز به فرمان نهانی که براید ز درخت بر خطا های خطا کاران نیز هیچ دانا ننهد نام گناه... متآسفم احسان جان دیگه هیچ کس صبور نیست دیگه کسی خود دار نیست منم حرف خودمو زدم...اما گوش خوب بودن چیزیه که داره قربونی میشه. تو درک کن[لبخند]بهت امیدوارم.

م.فنا

...[لبخند] تا آخرش برو ... خوش باشی آقای عباباف