سلام . خيلی دلم می خواد از مهدی(عج) بنويسم . از جمکران و از عطر خوش حرمش . اما لرزش دست و دلم اين اجازه رو بهم نمی ده . شماهام منو عفو کنيد . از اونجايی هم که به خاطر اتفاقات به وجود اومده در بلاگ مجبور به ويرايش و نه به روز رسانی اين مکان شدم لازم می دانم تاريخ امروز را بنويسم . الان ساعت ۲:۱۵ بامداد روز سه شنبه ۲۹/۶/۸۴ می باشد . شعری رو که می نويسم برگ سبزی است تحفه درويش . تاريخ سرودنش بر می گرده به ۲۰/۸/۸۳ . اون موقع شرايط خوبی از لحاظ روحی نداشتم . خبر سنگينی رو شنيده بودم که هنوز هم گنگ اون خبرم !!! شعر رو به ساحت منور آن هستی بخش مطلق تقديم می کنم , پيشانی به درگاهش می سايم و انتظار فرجش را می کشم ...

دل من چشم به نور رخ تو خیره شده
ای تو نور دل بی روشنی ام زود بیا

من دلم را ز افق های هزاران خورشید
به درون می خوانم
دل من بی افق چشم تو ناچیز شده زود بیا

جاده های دل بی حوصله ام نمناک است
چتر مژگان تو را می طلبد زود بیا

من در این سینه بی رهگذرم
شب همه شب می کشم آه
درد تنهایی و هجرت به خدا کشت مرا زود بیا

سینه ام ساز قدم های تو را می خواند
ای که جانم به فدای قدمت زود بیا

لب من خشک شد از بس ز سکوتش هر دم
کرد فریاد و نفهمید کسی زود بیا

درد بی عاطفه ای سینه دل می فشرد
زند هر روز به آن تیر عدم زود بیا

تا به کی باید از این درد کهن بگریزم
چاره این دل بی چاره من زود بیا

ابرهای آسمان دل من تیره شدند
ای تو آن صاعقه بغض گشا زود بیا

یا مهدی ادرکنی ...

/ 54 نظر / 2 بازدید
نمایش نظرات قبلی
يه سايه

سلام خوبی خوش به حالت جای منم دعا ميکردی وای چقدر به اون لحظه ای که تو درش قرار داشتی احتياج داشتم ...ما رو هم دعا کن ...من هميشه به يادتم ..و بهت سر ميزنم...

bi neshoon

نوشته هات عالين.خيلی وقته حرفايی به اين خوبی نشنيده بودم.حرفهايی که اشکا رو جمع ميکنه تو چشماکه اگه پلک بزنی يهو می فتن. بازم بنويسيد. جوان باشی.

بی نقاب

سلام؛....شما خوب هستيد؟...

sara

سلام خوبی دوست خوبم .....هنوز نيومدی به سارا قول بدی؟ .......بدو که منتظرتم

الهام

سلام.کجايی آقا احسان!دلم گرفت...

عباس

سلام پسر، چه خبرا؟ پيش ما که نمی يای......مجبور ميشم من بيام دنبالت با خودم ببرمت اون طرفا.........يا نه شايدم افتخار نميدی......... آره والله حق هم داری چون ارزش خوندن ندارن.........پس لااقل آپ کن من بيام پيشت..........باور کن ميشه هم آپ کرد و هم درس خوند...........موفق باشی..........نماز و روزه هاتم قبول باشه فقط يادت باشه موقع افطار منو دعا کنی.......... قربونت برم.......... دلم برات تنگ شده(هر وقت محمد رو میبینم حالتو ازش میپرسم.......اونقدرا هم فراموشکار نشدیم احسان جونم)......... بووس

بی نقاب

سلام؛...........

عباس

خیلی ببخشید اگه ناراحتت کردم . قصد بی احترامی نداشتم . اینا همه از علاقه من به توست .... به خدا اگه دوستت نداشتم اصلآ برام مهم نبودی ولی چیکار کنم که خیلی دوست دارم و نمی تونم به راحتی فراموشت کنم . این کارم هم فقط یک تلنگور بود واسه نزدیک شدن دلامون به همدیگه(الهی من قربونت برم احسانکم) به قول ستوده من به هرکسی نمیگم احسانکم . فقط به کسایی میگم که باهاشون احساس نزدیکی میکنم........درسته که فاصلمون از هم دوره ولی دلامون به هم نزدیکه ..... موقع افطار ما رو هم از دعا فراموش نکن........ خیلی مخلصتیم.(خلاصه ببخش اگه...فقط اینو بدون من اگه حرفی میزنم بدون منظوره و هیچی تو دلم نیست)

elham

سلام.منم به شما تبريک ميگم.نماز و روزه هاتون قبول باشه.ببخشيد مثل هميشه با تاخير...وبلاگم که بسته شد.اما به اينجا هميشه سر ميزنم و به وبلاگ پيمان...هر جا که بنويسيد با اشتیاق فراوون ميخونم...اگه لطف کنيد هر وقت که آپ میکنید لينکتون رو برام آف بذاريد خيلی ممنون ميشم.

taranom

اون قبلی شماره ی ۵.۶ بود...بعد ببخشيد تقصير کدهاست۷....گلکم...بازم دسستت خون اومد...می بينی خطای تيغ ها رو اونا خوب خط خطيم کردن ..اينجوری بازم دوستم داری...دستام اگه لطيف نباشه...می دونم خط خطيام هم دوست داری...بده ببوسمشون...۲خط مهربانی تو موازی نيستن ...اونا خم شدن که به هم برسند اگه باور نداری برو ريل راه اهن وببين که وسط به رسيده اند...بيا با هم بريم نشونت می رم..اصلا تنها نريا...اصلا بيا خودم بغلت می کنم می برمت...اااا نخند..زورم زياده ها