دیشب
تو شب یلدای زمین
یلدای عشق من
سحر شد ...
به یاد آن همه ذوق تو
که آنروزها برای دانه کردن انار داشتی
و به شوق ریختن چند قطره اشک
و بافتن چند کلمه بد و بی راه به زمین و زمان
دلم گرفت ..
تنم تب کرد ...
اون اتاق شلوغ بود
و البته اتاق من هم !
عکست کف دستم بود و
چشام خیره ی چشمات
به نیت رازی که تا ابد
در دل دارم
تفعلی به حافظ زدم
و چه رک و روشن
مثل همیشه
پاسخم را گفت ..
بهانه ی بغضم جور شد
حلقه ی اشک
تو چشام شکل گرفت
حالا نوبت تو بود
آروم باز کردم و
بی اینکه شعر و بخونم
بی درنگ
چشامو بستم
اشکام
تا رو خط لبام سر خوردن
چشمم به آیه ای افتاده بود که
تو فال خودمم اومده بود
...
..
.

~ در ني ني چشمانت لرزشي بود .. که تمام ثباتم را از آن وام گرفته بودم ....

/ 4 نظر / 3 بازدید
الهام

سلام...کدوم ما متوجه چرخيدن زمين ميشيم وقتی حتی نمی فهميم که داريم دور خودمون می چرخيم کاش شب يلدای غم هامون فقط به اندازهء همون چند ثانيهء یلدای زمین کش دار بود... به یادت هستم

سعید

سلام... دلم اينجا نتگ است دلم اينجا سرد است فصلها بی معنی آسمان بيرنگ است باز کن پنجره را...

م.فنا

کنار دريا ايستاده بودم . ديشب باد وحشتناکی مياومد . سرمو بلند کردم و به آسمون نگاه کردم . خيلی قشنگ بود . ماه و ستاره ها خيلی رويايی شده بودن . به خدا گفتم : خدايا غم غصه تموم دوستام رو بده به دستای من . ميخوام پرشون بدم به دست باد . همشو به باد سپردم . تنهايی ها رو .. غم ها رو .. سکوت ها رو .. فرياد ها رو .. و در نهايت دل خودمو هم سپردم به غمهای شما و با باد فرستادم به جايی که بايد برن . ... به يادتم ...به يادم باش..