فیلم بازنده رو حتما ببین .
خیلی چیزا برات روشن می شه .
بعدش بشین و های های به موضوعش بخند .
و به هر آنچه در این دنیا مضحک است ...
و بعد که خنده هایت ته کشید .
دراز بکش و زار زار به حال من گریه کن .
و به هر آنچه در این دنیا اسفبار است ...
و بعد که گریه ات ته کشید .
بلند شو برو یه لیوان آب بخور و به فکر بقیه زندگیت باش ...
منم همین کارو کردم !

دقیقه 8:00 فیلم ! 

/ 12 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سعید

باشه...

taranom

سلام احسان...اومدم بگم اونروز واقعا خوب بود..فکر می کردم که هيچ کس حرفای منو نمی فهمه شايد من اينطور فکر می کنم دارم روش فکر می کنم يه چند تا برنامه هم دارم...باشه اين فيلمو نگاه می کنم...خيلی سبک شدم..دست به نوشتن هم بردم...يه چيزی نوشتم...اسمش هست بانوی درون...ستوده هم می تونه بخوندش بعد امتحاناتش...

بی سرزمینتر از باد!

بازنده رو نديدم، اما تا دلت بخواد بازنده ديدم. نخنديدم، اما تا دلت بخواد بهم خنديدن. گريه نکردم، اما تا دلت بخواد واسم گريه کردن. عاشقم نشدن، اما تا دلت بخواد عاشق شدم. دوست داشتن نديدم، اما تا دلت بخواد دوست داشتم. مرده نديدم، اما تا دلت بخواد تو آينه دیواری تو اتاقم مرده ديدم! نمردم، اما تا دلت بخواد ثانيه به ثانيه، لحظه به لحظه مردم.... من مردم. تا دلت بخواد...!

taranom

خوب مثل اينکه وسط نوشته های من يکی کامنت وسطی رو زودتر گرفت...شعر من نامش هست بانوی درون....

taranom

*های بانو/ لبخند هايت خجالتی شده اند/ و نفس عايت بی شماره می ايند/ گيسوانت ديگر با باد نمی رقصند/ و شعر هايت بانو / ديگر نم ندارد/خواب هایت کمتر ارزو می بینند/ و نگاهت بانو دیگر نمی سوزاندم/ دست هایت بانو / دست هایت یخ زده اند/ و دلت به روی عادت می تپد/ *های بانو / حوصله کن/بگذار انتظار خيس بخورد/ و دلواپسی ها بشکنند/ و خستگی ها بروند/ اگر فقط تو بخواهی./ * های بانو/ بلند بخند/ بگذار دست هايت را در دستا نم/بگذار خنده هايت را بشنوم/ بگذار سفر را ادامه دهيم/ بال هايت ر ا بگشا/ دو باره پرواز کن./بگذار همه بدانند اسمان منتظر است/ بگذار همه جا را برف بپو شاند/ و گنجشککان تنهايی روی سيم ها بنشينند/ تو اوج بگير/ سبکتر شده ای می دانم/

taranom

*بانو/ های بانو/ بنویس/ نقاشی هایت زنده مانده اند/ تابلو کناری ات را بگذار برای من/ می خواهم ان سوی جاده اش چیزی بکشم/ ان دو کس/ ان دو تن که دست در دست هم داده اند را دیده ای!!/ باشد بانو…/ تو شاهد باش…/ عشقشان…/*های بانو/بگذار خوب نگاهت کنم وقتی هوا سرد است./حضورت را قاب نگیر./بگذار پهنه ات/ به یاد سپرده نشود……/*های بانو/ زنده بمان/ شکست را از خود بران/ بیگانه پندارش/بگذار در تنهایی خود بمیرد/*های بانو/ دوسست می دارم/

taranom

راستی ستوده برف باز هم باريد...

Hiva

قطاري كه به مقصد خدا مي رفت ...لختي در ايستگاه دنيا توقف كرد و پيامبر رو به جهان كرد و گفت : مقصد ما خداست.كيست كه با ما سفر كند ؟ كيست كه رنج و عشق توامان بخواهد ؟ كيست كه باور كند دنيا ايستگاهي است تنها براي گذشتن ؟ قرن ها گذشت اما از بيشمار آدميان جز اندكي بر آن قطار سوار نشدند . از جهان تا خدا هزار ايستگاه بود . در هر ايستگاه كه قطار مي ايستاد كسي كم ميشد . قطار ميگذشت و سبك ميشد . زيرا سبكي قانون خداست . قطاري كه به مقصد خداوند مي رفت به ايستگاه بهشت رسيد. پيامبر گفت: اينجا بهشت است . مسافران بهشتي پياده شوند . اما اينجا ايستگاه آخر نيست . مسافراني كه پياده شدند بهشتي شدند . اما اندكي باز هم ماندند ....قطار دوباره راه افتاد و بهشت جا ماند . آنگاه خدا رو به مسافرانش كرد و گفت : درود بر شما ...راز من همين بود . آن كه مرا ميخواهد در ايستگاه بهش پياده نخواهد شد و آن هنگام كه قطار به ايستگاه آخر رسيد ...نه ديگر قطاري بود و نه مسافر و نه پيامبر

elahe

اختيار داری آقا احسان آدمای با شخصيتی مثل شما که چه نظر بدن چه ندن سوسک نميشن :d اگه از آهنگاي قديمي خوشتون مي آد دوباره تشريف بيارين اونورا چون آپ كردم ... موفق باشين فعلا

بی سرزمینتر از باد!

جناب ترنم. من واقعا معذرت میخوام بابت اشتباه ندانسته ام. از این جهت که بی غرض وسط کامنتهای شما کامنتیدم باز هم عذر میخوام. امیدوارم این اشتباه بنده رو بخشیده باشید.