عاشقم
عاشق ستاره صبح
عاشق ابرهای سرگردان
عاشق روزهای بارانی
عاشق هر چه نام تو است بر آن   (فروغ فرخزاد)

~ چند وقته نمی تونم بنویسم . انگشتام خسته شدن . وزن حرفام سنگین شده ! تا حالا چند بار با حقیقت روبرو شدی ؟!
~ مبعث مبارک .

/ 13 نظر / 3 بازدید
نمایش نظرات قبلی
گلنسا

متاسفم! اما منم اون پست رو خوندم!! .. امممم.... کجا دیدمش؟! آهان فکر کنم همون روزای اولی که کف دستامو آیینه کاری کرده بودم!‌ آره همون موقع بود که دیدمش، اما حالا دیگه آیینه ها تیکه تیکه شدن،‌ حالا دیگه آیینه ها زنگار گرفتن،‌ حالا دیگه خودمم تو آیینه ها نیستم....

ستوده

اين ماجرای عشق و عاشقی بشر کی به پايان می رسد؟ اصلا شروع شده است!؟ روبرو نمی شويم. چون ما فراری و او در پشت ما بدنبال ماست. برگرد!

م.فنا

ما لعبتکانيم و فلک لعبت باز ... آيييی عمو سعيد کجايی که دارم شام کوکبو گوش ميدم و احسان هم بد قلم زده . بد !!!!!

بانو

با واقعيت روبه رو شدم..اما حقيقت..نمی دونم حقيقتی توش بوده يا نه...

بی سرزمینتر از باد!

عاشقم. عاشقه هر چه که منو به تو برسونه. حقیقا تلخ نبودنت. عاشقم...

مهدي بهرنگ راد

سلام .....تمايل به عصيان بارز ترين خصيصه چند پست قبليتان بود....نظر دادن بماند برای آشنايی بيشتر....به روزم اگر سربزنيد

ستوده

حرفات تو خونه گلی به دل می شينه. کلک خيلی تو دل برو شديا. بپا یارو خامت نکنه. اما طرف از اون بلاهاست که آدم دلش می خواد هميشه سرش نازل بشه.

بی نقاب

سلام؛خوبی.منم بد نيستم..زياد مزاحم نميشم...حقيقت پيدا کردی؟....ادرسشو به منم بده........من حالا به جای اينکه حرفام سنگين بشه دلم سنگين شده.....کلی چاق شده...!!!!

گلنسا

سلام خوبی؟ خوش ميگذره (از فراهانیا چه خبر؟؟؟) بيا بیا این يه ليوان آب خنک رو زود بگيرش تا پشيمون نشدم!!! اممم خوب توی خونه ی پری گفتم ديگه ... اما.... سنگين!! ميدونی احسان بعضی واژه ها توی بعضی لحظه های خاص بدجوری معنی دارن مثل حالی که من امروز داشتم... مثل حالی که من یه ساعت پیش داشتم... اما جالبه که وقتی میام پیش گروه بی نقابیا! همه چی خوب میشه، آروم و بی سروصدا.... دوباره شروع کردما... بگذریم... دوست خوبم هر جا که هستی شاد باشی و موفق. فعلا...

لیلا

سلام واقعا محشر مينويسی