* نه از رومم , نه از زنگم , همان بی رنگ بی رنگم*

 
نویسنده : 70.2.1.2.1.80.5.1 - ساعت ٢:۳٥ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۳۸۳/۱/٢٦
 

سلام عزيزان دلم . اميدوارم شب و روز به کامتون باشه . امشب هم يه شعر واستون دارم . مهم نيست تاريخ سرودنش چه زمانی هست . چون يادم نيست و تو دفترم هم ننوشتم ! . ولی تو دفتر شعرم بود گفتم واستون بنويسم . شايد ازش لذت برديد . با آرزوی بهترين ها برای همتون . 

در دست های من
زخمی کبوتری است که در حال مردن است
خون می چکد ز ناخن انگشت کوچکم
قلبی تپنده قلب مرا می دهد تکان
جانی رمنده جان مرا می دهد رمان

در دست های من
زخمی کبوتری است که در حال مردن است
موران در این مکان در زیر پای من
در انتظار مردن امید در منند
تا این کبوترک را در جای بر درند
اما من این کبوتر مجروح و خسته را
حتی اگر بمیرد و گندیده تن شود
از کف نمی دهم ...

این سان امید بیهده دارم به جان وتن !


 
comment نظرات ()