* نه از رومم , نه از زنگم , همان بی رنگ بی رنگم*

 
نویسنده : 70.2.1.2.1.80.5.1 - ساعت ٢:٥۳ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۳۸٤/٥/٥
 

( تا حالا ساعت ۳ صبح پست نداده بودمااا . اما امشب ، فقط به خاطر تو ... )

دلم هوای سرد می خواد . از اون شبا که برف باشه رو زمین . هوا هم اونقدر سرد باشه که نوک دماغت یخ کنه . تو پالتو پوستی که از شکاره پارسال برات دوختمو بپوشی و منم بلوز کاموایی ای رو که وقتی من می رفتم شکار برام می بافتیو تنم کنم . بعد بریم تو بالکنه کلبه مون . تو تکیه بدی به دیوار کلبه . منم سرمو بزارم رو پای تو . بعد تو با دستای مهربونت تو موهای من بازی کنی و نازم کنی . منم چشامو به بخاری که از دهنت خارج می شه بدوزمو به حرفای داغه تو گوش بدم . بعد صدات کم کم یواش تر می شه . کلمه هات کش ميان . منم به روی خودم نمیارم که تو خوابت میاد . بعد تو نتونی جلوی خودتو بگیری و خوابت ببره . بعد من آروم بلند شم ، یه جوری که تو بیدار نشی . تو رو بغلت کنم . آرومه آروم . بعد تو بغله تو ، به اون چشای نازت خیره بشم . هی نگا کنم و داغ بشم . بعد منم نتونم جلوی خودمو بگیرمو بیام پیش تو . اونوخ که آفتاب از بالای کوهه جلوی کلبه مون بالا میاد ، تو از سوزی که صبح داره بیدار شی و منو که تو بغلت مچاله شدمو خوابم برده بیدار کنی و بگی : پاشو ، صبح شده . باید بریم شهر . امروز روزه منه . باید برام کادو بخری .

منم چشامو بمالمو تو چشات نگاه کنم و بگم : دوستت دارم . روزت مبارک ...

هنوز تو کمده ... کادویی رو می گم !!!


 
comment نظرات ()