* نه از رومم , نه از زنگم , همان بی رنگ بی رنگم*

 
نویسنده : 70.2.1.2.1.80.5.1 - ساعت ۸:۳۱ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۳۸٤/٤/۱٠
 

با تشکر و سپاس فراوون از کلیه دوستای مهربونم که تو این مدت به این کلبه سر زدن و با عواطف و الطاف خودشون منو همراهی کردن . و با عرض معذرت از بابت اینکه فرصت نمی شد تا بیام و پاسخ محبتاشونو بدم . خصوصا اونايی که خيلی تشويقم کردن تا برگردم و بنويسم . خودشون ميدونن کيان . از همشون تشکر ويژه دارم .

باید حضورتون عرض کنم که این مکان در شرف تخریب می باشد . البته این موضوع هنوز در حد يک طرح است و هنوز مجوز آن را از دلم نگرفته ام . از ساکنین و همسایگان محترم خواهشمند است جهت کسب اطلاعات بیشتر حدود یک مدت دیگر نیز صبر نمایند . در این مدت مثل همیشه و با کمال میل تشنه ی شنیدن احساسات قشنگتون هستم .

>>> اين تشنه واسه خودم نبودااا . خودش ميدونه مال کيه !!! راستی قول می دم از یه مدت بیشتر نشه . خب ؟؟؟

اما حالا هم که اومدم دست خالی نيستم . يه متنه که همين چند روز پيش نوشتمش . برگ سبزی است تحفه درويش ...

***
می خواهم بروم
از یک راه گم
به سرزمین قلبهای سپید
آنجا که مردمانش هرگز با دست بی وضو نان نمی خورند
آنجا که به کودکانشان دروغ نمی گویند تا از سر بازشان کنند
آنجا که رنگ شب را سپید می پندارند
آنجا که با نگاه هاشان حرف می زنند
لبانشان را به هم سپرده اند
آنجا که عشق هنوز مقدس است
آنجا که بتوان معنی رهایی را حس کرد
نمی خواهم متعلق باشم
به هیچ چیز
جز به تو
اسارت نقطه ی پایان من است
جز به دستان تو
اینجا را بگذار برای همینان
بیا
بیا با من تا برویم از میان این مردمان ساکن
که دریچه های دلشان همیشه بسته است
از ترس عاشق شدن
بیا با من تا رها شویم
از هر چه گیر و دار است
با من باش
تا با تو باشم
تا با هر چه دارم و ندارم
برای تو باشم
تا عاشق باشم
فقط و فقط
عاشق تو ...

انتظار


 
comment نظرات ()