* نه از رومم , نه از زنگم , همان بی رنگ بی رنگم*

 
نویسنده : 70.2.1.2.1.80.5.1 - ساعت ٩:٤۳ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۳۸٤/٢/۸
 

دیشب یه رویا دیدم . تمام لحظاتش فوق العاده واضح بود . چیزیو که می دیدم باورم نمی شد . اما واقعا داشت اتفاق می افتاد . متشکرم . از وقتی که برام گذاشتی . از محبتی که به من داری . و از دوست داشتنت . 
این بار انتخاب متنی که مناسب حالم باشه خیلی سخت بود . از اين يکی خیلی خوشم میاد ... 

رو يه پل باريك و تنگ دارم بند بازی می كنم . لا لا لا ... 
به تو چه كه قراره بيفتم يا نه ؟
از بچگی از ارتفاع می ترسيدم .  به تو چه ؟
لا لا لا ... لا لا ... قول می دی دستمو بگيری .
ولی من قول نمی دم وقت سقوط تو رو هم با خودم نكشم پايين .
اما تو اول بگير .  ثابت كن هنوز به من اهميت می دی .

بالای درخت دارم سيب می چينم . عجب هوای مطبوع و دلپذيری . لا لا لا ...
قول می دی پايين درخت مواظبم باشی ؟
اما من قول نمی دم برات سيب بيارم .

م م م ... اينجا الان قطب شماله .
دمای هوا منهای چهل درجه اس .
دارم ماه می گيرم واسه شب .
خونه ی سفيدمو ديدی ؟ قول ميدی نگهبانش باشی ؟
ولی من قول نمی دم تا شيش ماه ديگه يه صندلی ديگه تو خونه ام داشته باشم .
اون یه صندلی واسه خودمه .

رو يه قايق دارم به افق دريا نگاه می كنم .
می ری واسم از ته اقيانوس مرواريد بياری ؟ لا لا لا ...

ه م م م ...
اگه باد اومد و قايق رفت , مرواريدو واسم بيار ساحل .
قول نمی دم منتظرت بمونم . ...

 قول می دی ؟؟؟


 
comment نظرات ()