* نه از رومم , نه از زنگم , همان بی رنگ بی رنگم*

 
نویسنده : 70.2.1.2.1.80.5.1 - ساعت ۱۱:٢٠ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۳۸۳/۱٢/٧
 

خيلی شارژم امشب . خيلی . گاهی اوقات که شديدا داری مايوس می شی اتفاقاتی ميافته که بهت می فهمونه هنوز خدا باهاته . نيازی نيست دست به دامان ياس بشی . فقط کافيه صبر داشته باشی . بايد منتظر اين اتفاقات باشی . بايد قدر لحظات رو دونست . اين اتفاقات برای کسانی می افتن که ارزش خودشون و اين اتفاقات رو بدونن . برای کسانی که حتی ارزش خودشون رو هم نميدونن هرگز پيش نميان


تا همين چند دقيقه پيش خيلی تو خودم بودم . داشتم با خودم درد و دل ميکردم . آهی کشيدم و چند ثانيه ای از حال خودم خارج شدم . از رو تخت بلند شدم تا بيام و آهنگ رو عوض کنم . نشستم رو صندلی و با خودم گفتم همه چی درست ميشه . حتی اگه همه فراموشت کرده باشن خدا که هست . و آروم گفتم خدايا شکر . باور نمی کنی , ثانيه به ۵ نرسيد که نزدیک بود از تعجب منفجر بشم . اتفاقی افتاد که ديوونم کرد . ثانیه ی بعد داشتم از خنده روده بر می شدم . از اون لحظه ۷ يا ۸ دقيقه می گذره . هنوز باورم نمیشه که خدا تا این حد بهم نزدیک باشه . وای خدای من . شکرت


می خواستم واسه این هفته ی بلاگ یه متن بنویسم . دیشب قصد داشتم آپدیت کنم . اما به خاطر فیلمی که مدتها بود منتظرش بودم نشد که آپ کنم . سینما یک : راه های افتخار . و الان که این اتفاق افتاد این رو یک نشانه دریافتم . من به نشانه ها ایمان دارم . و بهشون خیلی دقت می کنم . دیشب آپ نکردم تا امشب این اتفاق بیافته ومن اون رو به جای متن بنویسم . بعد از این اتفاق گفتم به شکرانه ی امیدواری ای که خدای مهربونم بهم داده این رو بنویسم . شاید شما دوستای نازنینم هم که مثل من زیر فشارهای اطرافتون در آستانه ی پور پور شدن قرار دارید تا حدی تحمل تون رو افزایش بدید . می دونم . می دونم سخته . اما می شه . چون من فعلا همین کار رو دارم می کنم . صبر ... خود خدا گفته کسانی که با من باشن من هم با اونها هستم . دیگه چی بیشتر از این می خوای ؟

قفل تنهایی من نشکسته است !!! هنوز ...
   خدایا شکر ...              منبع : يک دوست

روزی مردی خواب عجيبی ديد . او دید که پيش فرشته هاست وبه کارهای آنها نگاه می کند . هنگام ورود دسته بزرگی از فرشتگان را ديد که سخت مشغول کارند و تند تند نامه هايی را که توسط پيک ها اززمين می رسند بازمی کنند وآنهارا داخل جعبه می گذارند . مرد ازفرشته ای پرسيد


شماچه کارمی کنيد؟

فرشته درحالی که داشت نامه ای رابازمی کرد گفت

اينجا بخش دريافت است وما دعاها و درخواست های مردم از خدا را تحويل می گيريم


مرد کمی جلوتر رفت . بازتعدادی از فرشتگان را ديد که کاغذهايی را داخل پاکت می گذارند وآنها را توسط عده ای ديگر از فرشتگان به زمين می فرستند . مرد پرسيد


شماها چه کار ميکنيد؟

يکی از فرشتگان با عجله گفت

اينجا بخش ارسال است وما الطاف الهی را برای بندگان به زمين می فرستيم


مرد کمی جلوتر رفت ويک فرشته را ديد که بيکار نشسته است . مرد با تعجب پرسيد

شما چرا بيکار نشسته ايد؟

فرشته جواب داد

اينجا بخش تصديق جواب است . مردمی که دعاهايشان مستجاب شده بايد جواب بفرستند ولی فقط عده بسيار کمی جواب مي دهند . مرد پرسيد 

مردم چگونه ميتوانند جواب بفرستند؟

فرشته گفت 

بسيار ساده ... فقط کافيست بگويند : خدايا شکر


... به اميد حق


 
comment نظرات ()