* نه از رومم , نه از زنگم , همان بی رنگ بی رنگم*

 
نویسنده : 70.2.1.2.1.80.5.1 - ساعت ۸:۳۱ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳۸۳/۱۱/٢٥
 

باز هم سلام . اجازه بديد اول از اونایی تشکر کنم که تو این مدت منو تنها نذاشتن . بعد باید از یه سری به خصوص خانم پورعرب معذرت بخوام . باور کنید خیلی سخت بود ولی نمی باید می نوشتم . باید یه مدت آروم و به دور از هر گونه تلاطم فکر می کردم . از همه اونهایی که واسم ایمیل یا پیغام گذاشتن ممنونم و شرمنده که نتونستم جوابشون رو بدم . باید بگم هنوز واسه تصمیم گیری زوده . نباید عجله کنم . از شما هم که در مورد من قضاوت عجولانه نکردید و نمی کنید ممنونم .

روزای اولی که این بلاگ رو می ساختم اصلا فکر نمی کردم روزی برسه که به تعطیلی بکشه . اما اتفاقاتی افتاد که ... . اتفاقات قابل پیش بینی نیستن . چون اگه قابل پیش بینی بودن که دیگه اتفاق نمی شدن . می شدن روزمره گی .

نمی خوام لب به شکوه باز کنم . نمی خوام بعد از این همه وقت که نبودم اولین پیغامم پر از گله باشه . ولی میخوام بگم عزیزم , صبر داشته باش . اونقدر پر از دغدغه ام که ذهنم کور شده . باید بهم وقت بدی نازنینم . یه مدت باهام بساز . باید بهم اجازه ی درک اطرافم رو بدی . تا حالا هیچ وقت اینقدرعصبی نبودم . تا حالا هیچ وقت اینقدر مشوش نبودم . بهم مهلت بده . اگه تو نخوای منو بفهمی دیگه از بقیه چه انتظاری باید داشت . پس مهربانم لطف کن و صبر کن .

همیشه به این فکر میکنم که چی میشد اونقدر وزن داشتم که تو ترازوی قلب تو منم حرفی واسه گفتن داشتم .

و این آخرین تو یی بود که به شخص خاصی اشاره داشت . من تواین بلاگ از کلمه تو زیاد استفاده می کنم . تا چند وقت پیش ( از جمله همین جمله بالایی ) این کلمه تقدس خاصی برام داشت و روی پیکانش هم به طرف یکی بود که خودش هم می دونست . اما حالا می خوام این قضیه رو روشن کنم که همه چی تموم شده . این کلمه تا اطلاع بعدی هیچ شخص خاصی رو مد نظر نداره .

دستهایم را رشد می دهم !!!

یه سری حرفا هست که می ترسم وقت نکرده باشی بفهمی شون . میگم که خیالم راحت باشه ...

من هنوز ایستادم . رو پای خودم

من هنوز در حق هیچ کی نامردی نکردم

من هنوز بی وفا نشدم

من هنوز خدا رو می شناسم

من هنوز عاشقم

من هنوز هر شب می نویسم

من هنوز هر شب معنی تنهایی رو واسه خودم تکرار می کنم

من هنوز تنهام

و در آخر

مهربانم , من هنوز تو رو دوست دارم

من هنوز تو رو می خوام ...

و تو آیا هنوز می شناسیم ؟

صاحب شعرها یا متونی که اینجا می نویسم خودم هستم . منبع اونهایی رو که واسه خودم نیستن در صورت وجود می نویسم . همه دوستای خوبم می تونن ازشون استفاده کنن . هیچ اجازه ای هم نمی خواد . فقط لطف کنن منبعش رو حتی خیلی کوچک هم که شده ذکر کنن .

نظرات شما عزیزان موجب دلگرمی بنده حقیر خواهد بود . از همتون سپاسگزارم .

این شعر رو هم پیش کش دوستان خوبم میکنم که روحشون به وسعت آسمونه و قلبشون سرشار از تقدس عشق .

تاریخ سرودن : 20/9/83

بر می خیزم

می ایستم

روی پای خودم ایستادم آیا ؟

یا به روی تلی از خاطره ها

حجمی از ابهامات

فرشی از جنس خیال !

چه مهم است اینها

دل من پر تر از این دغدغه هاست

دستهایم را رشد می دهم

تا بفهمم معنی زنبق را

که سر از خاک به امید وصال رخ خورشید برون می آرد

من به امید وصال گچ سقف

چشم هایم باز است

دیدگانم پر نور

دیدگانی که نفهمید کسی آنها را

حتی تو

ناخنم حس غریبی دارد

زیر لب می گویم

چاره ی سقف اتاق پیش یک صندلی است

دست من سقف تو را می طلبد

چاره ی سقف تو را می خواهم

چه مهم است اینها

من تو را می خواهم

 

در پناه حق تا بعد ...


 
comment نظرات ()