* نه از رومم , نه از زنگم , همان بی رنگ بی رنگم*

 
نویسنده : 70.2.1.2.1.80.5.1 - ساعت ۱:۳٤ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۳۸۳/۸/۱٥
 

سلاخی را ديدم می گريست , به قناری کوچکی دل بسته بود ...

 

بنگريد : کليپ * آينه * از زنده ياد احمد شاملو   

يكي ديگه از شعر گونه هاي بي عنوانم رو مينويسم . اميد كه بپسنديد .

در .../۱۰/۱۳۸۲ در ۱۵ دقيقه سرودم
ولی در .../۵/۱۳۸۳ پس از ماهها انتظار , كامل شد !!!

آسمان آرام اما بركه
از هجوم باد هاي سرد , جسمش خسته
بركه اي بي رونق كه شب و روزش را , دست تقدير زمان دزديده است
ماهياني را بي منت و بخل و صد البته با مهر و صفا                     
در دل ساده و بي كينه خود جا مي داد
منتظر تا خورشيد بدمد از سر كوه
و نويد صبح با خود آرد
در شفق بود كه يك ماهي سرخ
سرخ تراز همه ماهي ها
ره خود را به تمناي دل آرامي در مي پيمود
در هواي رخ آن ماه سرشت
مي سرود و مي رفت
كه ندايي او را از خودش بي خود كرد
آري آن بركه پير صبحدم را مي ديد
كه سراز قله مشرق به برون مي آورد
صبحدم را ميديد كه پيام روشني می آورد
كه صداي زندگي سر مي داد
و در آن شادي بي وصف دلش , در خفا با صبح دم چيزي گفت
*(    گر به هم آويزيم
ما دو سر گشته تنها چون موج
به پناهي كه تو مي جويي خواهيم رسيد
اندر آن لحظه جادويي اوج    )*
اين همان چيزي بود , كه آن ماهي سرخ مي سرود و مي رفت
گر به هم آويزيم  ...

از روح خوش قريحه فروغ فرخزاد معذرت مي خوام كه يه تيكه از شعرش رو *()*  بدون اجازه استفاده كردم .


 
comment نظرات ()