* نه از رومم , نه از زنگم , همان بی رنگ بی رنگم*

 
نویسنده : 70.2.1.2.1.80.5.1 - ساعت ۱۱:٢٧ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳۸۳/٧/٢٢
 

حدود 2 ساعت ديگه ميشم 21 سال و 1 ثانيه . 21 سال و 2 ثانيه . ... . 21 سال پيش روكه اصلا يادم نمي ياد ولي تنها چيزي كه ميدونم اينه كه خندون نبودم . اصلا چه فرقي ميكنه . فرض كنيم خندون بودم . حالا كه چي ؟

غافلان همسازند , تنها طوفان كودكان نا همگن ميزايد ...

از همه دوستان نازنينم اعم از همكاراي مهربون كه هميشه به من لطف دارن سپاسگزارم : داداشم (محمود عزيز‌) خواهرداداشم ( شهرزاد خانم ) , علي آقا , آقا مصطفي , آقا سيامك , شاهين عزيز , آرمان و محمود ... .

همكلاسي هاي دانشگاه كه هميشه باهم بوديم و پشت هم : مائده خوب و مهربونم كه از همه زودتر تبريك گفت , سعيد خوبم , محمد عزيزم , جواد , پيمان , شبنم خانم و همه اونايی که پشت اين اکيپ چه حرفا که نزدن ... .

از امير عزيزم كه چند وقتيه به خانواده كوچيك ما پيوسته تشكر ميكنم و آرزوي خوشبختي و بهروزي براي اون و خواهر آسمونيم دارم .
همينطور همه كساني كه احيانا فراموش كردن تبريك بگن از جمله همون كه ميدوني ... .

و البته تشكر از همه كساني كه اين كلبه رو متعلق به خودشون ميدونن و به من سر ميزنن . از ساناز عزيز هم كه دعا ميكنم كنكور قبول بشه سپاسگذارم .

با آرزوی بهترين ها برای همه شما خوبان . يا حق ...


 
comment نظرات ()