* نه از رومم , نه از زنگم , همان بی رنگ بی رنگم*

 
نویسنده : 70.2.1.2.1.80.5.1 - ساعت ٩:٠٥ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳۸۳/٦/٢٢
 

و من غريقی در اعماق وجود خويش . رفيع ترين پستی ها را برای خويتش خويش متصورم . اما هنوز بر سطحم و تا بی نفسيم هزاران نفس باقيست . دست و پا زنان ساحل نجات را تمنا ميكنم . و همچنان با امواج خروشان دريای متلاطم ذهنم به هر سويی ميغلتم . در راه وصال  تو  خستگی را معنا نمی يابم . آری . ليك از بهر آسودگيت ای ناآسودگيم را گواه , تنم را از تو بازميستانم و روحم را . كنج عزلت اختيار می كنم . زان پس هيچ تغلا نكنم و هيچ ناله سرندهم . اما بگو به كجا ميرسم آخر و آيا هيچ ساحلی هست مرا بی تو .


 
comment نظرات ()