* نه از رومم , نه از زنگم , همان بی رنگ بی رنگم*

 
نویسنده : 70.2.1.2.1.80.5.1 - ساعت ۳:٠۸ ‎ق.ظ روز شنبه ۱۳۸۳/٦/۱٤
 

الان يكي از بهترين لحظات زندگي ام رو دارم سپري ميكنم .
ميخوام هر چي دم قلبمه بكوبم به ديوار
ميخوام شيشه هاي تنم رو پور پور كنم
ميخوام چشمهاي پرفروغم رو از حدقه در بيارم
ميخوام دل آتشينم رو بذارم لب كوزه آبشو بخورم
ميخوام افكار عاشقانه ام رو به حراج بذارم
ميخوام يادگارهاي زندگي ام رو خاكستر كنم
ميخوام شاهرگ آينده ام رو با تيغ اكنون بدرم
ميخوام برگهاي سبز روياهام رو دونه دونه با فجيع ترين روشها بكنم
من ميخوام بزنم به سيم آخر
ميخوام با تو باشم
آدم قانعي ام . نه ؟
زندگي قربون دستت . زحمت بكش نگه دار . پياده ميشم . كرايه سركار خانم ام من حساب ميكنم  !!!


 
comment نظرات ()