* نه از رومم , نه از زنگم , همان بی رنگ بی رنگم*

 
نویسنده : 70.2.1.2.1.80.5.1 - ساعت ۱:٥۳ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۳۸۳/٦/۱٢
 

تصميم داشتم ديگه ننويسم . بعضی وقتها وبلاگهايی رو می ديدم که خالی از سکنه شدن و صاحب خونه خداحافظی کرده و رفته . پيش خودم می گفتم چرا ؟ ولی چند هفته پيش که تصميم گرفتم منم همين کار رو بکنم چراش رو فهميدم . ولی حالا يه چيز ديگه هم فهميدم . اينکه همواره بين تصميم تا عمل شکاف می افتد . گاه مجبور هستی اين شکاف را با بدن خودت پر کنی . مجبوری برای فرار از درد بی کسی فشار شکاف رو تحمل کنی . هر چه قدر هم که درد داشته باشه از تنهايی بهتره .

من خاکستری بی جان از آتشی سوزانم .

غباری بی نفس از ويرانی يک باغ .

سرابی بی وجود از راهی دراز .

تهی از بودنم . سرشار از تناقض .

من هيچی نيستم . من فريادهام رو جای آدامس می جوم .

اما به خودم تکيه دادم .

بگوشيد : Camel - Long Goodbyes  موسيقی از :  www.no-words.com

 I`m  Free Space


 
comment نظرات ()