* نه از رومم , نه از زنگم , همان بی رنگ بی رنگم*

 
نویسنده : 70.2.1.2.1.80.5.1 - ساعت ٢:۱٠ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳۸۳/٥/٤
 

سلام ای همراهان تنهايی های بی پايان من . بهترين آرزوها رو از ته دلم واستون دارم . از يه بزرگی شنيدم که می گفت :

     * مگر نمی دانيد که طبيعت شوخی ها را باور می کند ؟ پس حتی به شوخی هم برای هم بد نخواهيد .

متن زير اولين شعر گونه ی بدون عنوان من نيست . و مطمئنا آخرين آنها نيز نخواهد بود . البته در اصل اين شعر رو واسه يه نفر گفتم . به همين خاطر يه عنوان سوری واسش ميزارم که منظورم رو تا حدی رسونده باشم . که ديگه بعضی ها نگن  نفهميديم  منظورت کی بوده ...

Only U

برای همون که می دونی !

.../۰۴/۱۳۸۳

دلم مي سوزد از بهر نگاهم
كه بيچاره ز بي جايي زمين را سخت مي پويد
و گاهي نيمه جان مي افكند بر آسمان خودرا
كه شايد دل كشدآهي زسوز و ناله اي آيد زبان راازفراغ يار
نگاهم بي اراده , به چشمانم فريب اشك مي بخشد
به سوي آسمان تيره مي چرخد
و آه از شرم بي صبري
ودر بي راهه هاي اين صداي خشك و لرزان
برون مي آيد و خود را فناي عشق می سازد
تواني مر نگاهم را نمانده است
كه روز و شب بماند خيره بر اين آسمان پر هياهو
تو نوري باش , نگاهم را نگاري باش
كه تا از سوي نورت برون آيم از اين تاريك بختي
نترس از چهره ي سردم
نترس از دست بي رنگم
بيا تا در تو يابم معني عشق خدايي را
و رسوا سازم اين دل را كه از عشق
سرابي بيش در چشمش ندارد ...

اميد اينکه نزد دوستان عزيز مقبول افتد . تا بعد ...


 
comment نظرات ()