* نه از رومم , نه از زنگم , همان بی رنگ بی رنگم*

 
نویسنده : 70.2.1.2.1.80.5.1 - ساعت ٢:٢٩ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱۳۸۳/٢/٢٧
 

درچشمان تونوری دیدم آنگاه که چشمانم جزسیاهی چیزی برای دیدن نمی یافت

برلبان تو ترانه ای یافتم آنگاه که لبا نم جزسکوت چیزی برای گفتن نمی یافت

دردستان توگرمایی حس کردم آنگاه که دستانم جزسرما چیزی برای حس کردن نمی یافت

درذهن توشوقی دیدم آنگاه که ذهنم جزنا امیدی چیزی برای مشغول کردن خود نمی یافت 

درپای توصلابتی دیدم آنگاه که پاهایم اززورخستگی راه به خود می لرزیدند

درتوچیزهایی یا فتم که تا آن روزنا یا فتنی می نمودند

درتوچیزهایی بودند که دوست داشتنی ترازآنها درذهنم نمی گنجید    

آنگاه که تورا دیدم

نمی دانستم که آيا تو نيز مرا ديده ای  

شاید دیوانگی بود که خواهان با توبودن بودم

آه که دیوانگی هم عالمی دارد

به خیا لم به دریا رسیده بودم

آه که سرابی بیش نبودند آنها که ازدوردریا می نمودند

به خیا لم به باغی رسیده بودم پرازیاس و اقا قی

آه که ویرانه ای بیش نبودند آنها که من باغ می پنداشتمشا ن

به خیا لم تورا یا فته بودم , تورا خواسته بودم , به خيالم تو مرا می فهميدی

آه که این بارهم اشتباه کرده بودم

 

می خوام از شعر گونه هام يکی ديگه رو هم بنويسم . اين يکی خيلی

نازه . اصلا  انگار مخصوص اين لحضه سرودمش .

شايد اشتباه ...         ***    تاريخ سرودن : ۲۶/۱۰/۱۳۸۲    ***

چتر ها بی جهت باز

لبها بی جهت بسته

آسمان بی جهت سیاه

شب بی جهت سرد

و عقربه های ساعت بی جهت عجول

نمی دانم , شاید اشتباه می کنم

شاید آن چتری که باز است

به روی صورت طفلی فکنده سایه ای از نور

شاید آن لبها که بسته اند

نشانی می دهند از خفته ای در دل

نشانی از رضایت , نشانی از تنفر, از غرور

شاید آن نوری که شب را , آسمان را بی نصیب از خود نموده

روی شمعی بر نگاهی رونقی می افکند

شاید آن سرمای جانسوزی که می پراند از سر خواب خوش را

نشان از گرمی ظهر کویری با خودش دارد

شاید آن ساعت شماری که شبانه روز می کاهد ز ظرف عمر ما

دارد عشقی , عاشقی , معشوقه ای

که چنین آشفته حال در پی دیدار اوست

نمی دانم , شاید اشتباه می کنم   ...


 
comment نظرات ()