* نه از رومم , نه از زنگم , همان بی رنگ بی رنگم*

 
نویسنده : 70.2.1.2.1.80.5.1 - ساعت ۸:٠٥ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۳۸۳/٢/۱٧
 

آه که جز سلام کلمه ای یافت نمی کنم تا کلامم را با آن بیارا یم . آه که سلام عجب سحر آمیز است . آه که سلام چه زیباست . آه که اگر سلام نبود چه می گفتیم وقتی لبانمان خشک شده و زبانمان به دنبال واژه ایست تا آغاز کند حدیث غربتش را . آه که بعد از سلام تازه اول سختی هاست . آه که زندگی برما جز با سختی نمی گذرد . آه که این بارهم سلام ...

             کنم هرشب دعایی کز دلم بیرون رود عشقت

                                         ولی آهسته می گویم الهی بی اثر گردد  

ازهمونی که نوشتی می خوام بنویسم . سیاوش ...

از عذاب جاده خسته , نرسيده و رسيده

آهي از سررسيدن , نكشيده و كشيده

غم سرگردوني ها مو با تو صادقانه گفتم

اسمي كه اسم شبم بود با توعاشقانه گفتم

با تنم زخمي اگه بود بي رمق بود اگه پاهام

تازه تازه با تو گفتم اگه كهنه بود دردام

من سرگردون ساده تو رو صادق مي دونستم

اين برام شكسته اما تو روعاشق مي دونستم

تو تموم طول جاده كه افق برابرم بود

شوق تو راه توشه ي من اسم توهمسفرم بود

من دل شيشه اي هر جا هر شكستن كه شكستن

زير كوه بارغصه هر نشستن كه نشستن

عشق تو از خاطرم برد كه نحيفم و پياده

تو رو فرياد زدم و باز خون شدم تو رگ جاده

من سرگردون ساده تو رو صادق مي دونستم

اين برام شكسته اما تو روعاشق مي دونستم

نيزه ي نمباد شرجي وسط دشت تابستون

تازيانه هاي رگبار توي چله ي زمستون

نتونستن نتونستن جلوي منو بگيرن

از من خسته ي خسته شوق رفتن و بگيرن

حالا كه رسيدم اينجا پر قصه برا گفتن

پر نياز تو براي آه كشيدن و شنفتن

تو رو با خودم غريبه از خودم جدا می بينم

خودم و پر از ترانه تو رو بي صدا مي بينم

من سرگردون ساده تو رو صادق مي دونستم

اين برام شكسته اما تو رو عاشق مي دونستم

اون هميشه با محبت براي من ديگه نيستي

نگو صادقي به عشقت آخه چشمات مي گه نيستی

 


 
comment نظرات ()