* نه از رومم , نه از زنگم , همان بی رنگ بی رنگم*

 
نویسنده : 70.2.1.2.1.80.5.1 - ساعت ٤:٥٧ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱۳۸۳/۱/۱۸
 

سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت .
سرها در گریبان است .
کسی سر بر نیارد کرد پاسخ گفتن و دیدار یاران را  .
نگه جز پیش پا را دید , نتواند .
که ره تاریک و لغزان است .
وگردست محبت سوی کس یازی
به اکراه آورد دست از بغل بیرون !
که سرما سخت سوزان است .
نفس کز گرمگاه سینه می آید برون , ابری شود تاریک
چو دیوار ایستد در پیش چشمانت .
نفس کانیست , پس دیگر چه داری چشم ؟
ز چشم دوستان دور یا نزدیک ؟
مسیحای جوانمرد من ! ای ترسای پیر پیرهن چرکین  !
هوا بس ناجوانمردانه سرد است ... آی ...
دمت گرم و سرت خوش باد !
سلامم را تو پاسخ گوی , در بگشای !
منم من , میهمان هر شبت , لولی وش مغموم .
منم من , سنگ تیپا خورده رنجور .
منم , دشنام پست آفرینش , نغمه ناجور .
نه از رومم , نه از زنگم , همان بی رنگ بی رنگم .
بیا بگشای در , بگشای , دلتنگم .
حریفا ! میزبانا ! میهمان سال و ماهت پشت در چون موج می لرزد .
تگرگی نیست , مرگی نیست !
صدایی گر شنیدی صحبت سرما ودندان است .
من امشب آمدستم وام بگذارم .
حسابت را کنار جام بگذارم .
چه می گویی که بی گه شد , سحر شد , بامداد امد ؟
فریبت می دهد , بر آسمان این سرخی بعد از سحرگه نیست .
حریفا ! گوش سرما برده است این , یادگار سیلی سرد زمستان است .
و قندیل سپهر تنگ میدان , مرده  یا زنده 
به تابوت ستبرظلمت نه توی مرگ اندود , پنهان است .
حریفا ! رو چراغ باده را بفروز , شب با روز یکسان است  .
سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت .
هوا دلگیر , درها بسته , سرها در گریبان 
دستها پنهان , نفسها ابر , دلها خسته و غمگین 
درختان اسکلت های بلور آجین 
زمین دلمرده , سقف آسمان کوتاه  
غبار آلوده مهر و ماه , 
زمستان است ...

                                 (مهدی اخوان ثالث )
                                        زمستان
           


 
comment نظرات ()