* نه از رومم , نه از زنگم , همان بی رنگ بی رنگم*

 
نویسنده : 70.2.1.2.1.80.5.1 - ساعت ٢:۳۱ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱۳۸۳/٢/۱٥
 

برای اونی که بايد باشه ولی نيست . اميدوارم هر چه زودترقبل از اينکه دلم از دست بره از

راه برسه . هر روز و هر شب به خود می خوانمت ای دوست .

من از اون آسمون آبي مي خوام

من از اون شبهاي مهتابي مي خوام

دلم از خاطره هاي بد جدا

من از اون وقت هاي بي تابي مي خوام

من مي خوام يه دسته گل به آب بدم

آرزو هامو به يك حباب بدم

سيبي از شاخه ي حسرت بچينم

بندازم رو آسمون و تاب بدم

گل ايون بهاره دل من

يه بيابون لاله زاره دل من

من از اون آسمون آبي مي خوام

من از اون شبهاي مهتابي مي خوام

دلم از خاطره هاي بد جدا

من از اون وقت هاي بي تابي مي خوام

مثل يه دسته گل عقاقيا

دلمو باز مي كنه بيا بيا

تو مي ري پشت علف ها گم مي شي

من مي مونم و گل عقاقيا

گل ايون بهاره دل من

يه بيابون لاله زاره دل من

                       ....... منتظرم تا که بتابه خورشيد .......

 


 
comment نظرات ()