* نه از رومم , نه از زنگم , همان بی رنگ بی رنگم*

در گوشی..
نویسنده : 70.2.1.2.1.80.5.1 - ساعت ٩:٤٤ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳٩٠/۱/۳۱
 

سرما خوردم
یعنی فک کنم سرما خوردم
از شواهد که اینطور بر میاد!
خب..
بگذریم
اینجام که بگم
امروز نوشته ی روی تابلوی اتاقمو عوض کردم
نوشتم:
به یاد داشته باش
من نباید چیزى باشم که تو می‌خواهى، من را خودم از خودم ساخته‌ام.
منى که من از خود ساخته‌ام، آمال من است.
تویى که تو از من می‌سازى آرزوهایت و یا کمبودهایت هستند.
لیاقت انسان‌ها کیفیت زندگى را تعیین می‌کند، نه آرزوهایشان.
و من متعهد نیستم که چیزى باشم که تو می خواهى.
و تو هم می‌توانى انتخاب کنى که من را می‌خواهى یا نه.
ولى نمی‌توانى انتخاب کنى که از من چه می‌خواهى.
می‌توانى دوستم داشته باشى، همین گونه که هستم.. و من هم.
می توانى از من متنفر باشى بى‌هیچ دلیلى.. و من هم.
چرا که ما هر دو انسانیم.
این جهان مملو از انسان‌هاست،
پس این جهان می‌تواند هر لحظه مالک احساسى جدید باشد.
تو نمی‌توانى برایم به قضاوت بنشینى و حکمی‌صادر کنی.. و من هم.
قضاوت و صدور حکم بر عهده نیروى ماورایى خداوندگار است.
دوستانم مرا همین گونه پیدا می‌کنند و می‌ستایند.
حسودان از من متنفرند، ولى باز می ستایند.
دشمنانم کمر به نابودیم بسته‌اند و همچنان می ستایندم.
چرا که من اگر قابل ستایش نباشم نه دوستى خواهم داشت،
نه حسودى و نه دشمنى و نه حتی رقیبى.
من قابل ستایشم و تو هم.
یادت باشد اگر چشمت به این دست نوشته افتاد،
به خاطر بیاورى که آن‌هایى که هر روز می‌بینى و مراوده می‌کنى.
همه انسان هستند و داراى خصوصیات یک انسان،
با نقابى متفاوت، اما همگى جایزالخطا.
نامت را انسانى باهوش بگذار
اگر انسان‌ها را از پشت نقاب‌هاى متفاوتشان شناختى
و یادت باشد که این‌ها رموز بهتر زیستن هستند
(گاندی - رحمة الله علیه)

~ فهم و خاطر تیز کردن، نیست راه        جز شکسته مى نگیرد فضل ِ شاه !
(مولانا - علیه السلام)


 
comment نظرات ()