* نه از رومم , نه از زنگم , همان بی رنگ بی رنگم*

جداییه کوتاه دوست داشتنی !
نویسنده : 70.2.1.2.1.80.5.1 - ساعت ۱٢:۱۸ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱۳۸٩/۱٠/٢٦
 

چقدر سخته یکیو بخوای
اونم تو رو بخواد
بعد ...
بعد از یه مدت طولانی
دیگه نشه که با هم باشید
کنار هم باشید
و مجبور بشید از هم دور بشید
و این مدت که قراره از هم دور باشید
انگار هر دوتون
تو یه محفظه
تنها
جدا از هم
وسطه یه اقیانوس بزرگ
غوطه ور باشید !
تا وقتی تو خشکی بودید
با هم بودید
کنار هم بودید
راضی بودید
شاد بودید
هر چند وقت دعوا هم می کردید
قهر می کردید و
سر هم داد می کشیدید
اما با هم بودید
دستاتون تو دست هم بود
کنار هم بودید
تا تو چشای هم نگا می کردید
خنده تون می گرفت و
تا اسم همو صدا می کردید
همه ی ناراحتیا
تموم می شد
اما حالا
کف اقیانوس
تو دو تا محفظه ی جدا از همید
آه ه ه
..
خدایا شکر !
آره
خدایا شکرت
شکرت که خودمون تصمیم به این اتفاق گرفتیم
اسمشم گذاشتیم
جداییه کوتاه دوست داشتنی !
شکرت که بعد از این تصمیم
بعد از پریدنمون تو اقیانوس
بعد از آخرین نگاه
آخرین لمس دستای هم
و آخرین خنده تو چشای هم
محفظه هامون کنار هم افتاد
آره
خدا جون شکرت
شکرت که هر از چند گاهی
با ضربه هایی که به محفظه های هم می زنیم
از حال هم با خبر می شیم
صدای همو می شنویم
به یاد خنده های قدیم
که تو چشمای هم می کردیم
خدایا !
شکرت که این جدایی کوتاهه
شکرت که به هم قول دادیم دوست داشتنی باشه
شکرت که قرارمون اینه که
حواسمون به صدای ضربه های هم باشه !
و شکرت که
هر دومون رو قرارمون هستیم
.

~ برای دیدن سیمای چون شقایق تو
چه رازها که به گوش نسیم نسپردم
برای دیدن برق نگاه نازک تو
هزار و یک شب و روز را دوباره بشمردم


 
comment نظرات ()