* نه از رومم , نه از زنگم , همان بی رنگ بی رنگم*

تفلده این همه سالگیم مبارک !
نویسنده : 70.2.1.2.1.80.5.1 - ساعت ۱٠:٠٢ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۳۸٩/٧/٢٢
 

برای ساختنه امروز
دیروز رو پشت سر گذاشتم
خوب یا بد
هر چی ساختم
اینه که الان هستم
اینه که الان دارم
آ م م م ..
خب واسه فردا
که ...
به هر حال امروزم
دارم واسه فردا پشت سر می ذارم
امروزم خوب یا بد
هر طوری که حسابشو بکنی
می گذره
اما چیزی که هست
این اتفاق نباید مثله دیروز باشه
باید یه فرقی با دیروز بکنه
اوم م م ...
مثلاً ..
باید نوشته ی تابلوی اتاقمو عوض کنم
این جمله که الان روشه خیلی دوست داشتنیه
اما بالاخره نصبه این تابلو ام هدفی داشته
و اون عوض شدنه نوشته ی روش
نسبت به اهداف و حس و حالمه
می خوام روش بنویسم
" هر احمقی می تواند چیزها را بزرگتر، پیچیده تر و خشن تر کند ؛
برای حرکت در جهت عکس،
به کمی نبوغ
و مقدار زیادی جرات نیاز است "
"انیشتین"


~ شبه تولدمه و
خیلی کارا باید انجام بدم
خیلی تغییرات بیرونی ان
و یه تغییراتی هم هستن که
درونی ان
از 13و14 سالگی یادمه که همین روالو طی کردم
هر سال
شبه تولدم
برنامه ی اون سالو مرور می کنم و ..
برای یه سری تغییراته درونی
برنامه ریزی می کنم
اوهم ..
خب دیگه
برم
کم کم داره خوابم می گیره
کلی کار دارم

~ تولدم یه عالمه ی زیاد مبارک
یه عالمه ام بوس از لپام با پیشونیم
مثله بابا بزرگا یا مامان بزرگا که پیشونیه آدمو می بوسن
آدم یه حاله خوبی پیدا می کنه
آخییییش
چه حاله خوبی !


 
comment نظرات ()