* نه از رومم , نه از زنگم , همان بی رنگ بی رنگم*

6 ساعت به اعزام ..
نویسنده : 70.2.1.2.1.80.5.1 - ساعت ۱:۱٩ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۳۸٩/٢/۱
 

زمان چقدر زود داره می گذره
اما خدا رو شکر
امشب خیلی خوب بود
با دوستای خوب و دوست داشتنیم رفته بودیم بیرون
واقعا خوش گذشت
هر کی کله کچله منو می دید می ترکید از خنده
البته خودمم با آرایشگرم
ظهر تو آرایشگاه
انقدر خندیدیم که مشتریام به خنده افتاده بودن
جالبه که بهمم میاد
آخه بعضیا که کچل می کنن عینه زندانیای فراری می شن ! خنده
اما جدی جدی حالا خیلی فان شدم عینک
یکی از بچه ها برام کلاه خرید
اونم خیلی بهم میاد
یکی دیگه از بچه ها برام کتاب گرفته بود با این عنوان :
پیدا کن ، بچسبان ، رنگ کن
زیرشم نوشته :
آشنایی با لانه و محل زندگی حیوانات !
از خنده روده بر شدیم
خلاصه اون تو باید سرگرم شم دیگه
این کتاب می تونه آموزنده هم باشه
مخصوصا تو سنی که من هستم و
یادگیری خیلی مهمه برام سبز
بهترین دوستم هم
یه کتاب دیگه بهم داد
بی نظیره :
دنیای سوفی
قبلا یه کمی شو خونده بودم
اما وقت نکردم تمومش کنم
اونم دیده بود خوشم اومده
رفته بود و خریده بود واسم
به هر حال
فردا صبح عازمم و معلوم نیست کجا می افتم
امیدوارم به حکم قانون !
تهران باشم
البته قانون که ..
کدوم قانون ؟!
بگذریم !
فقط خدا کنه این دوران هم به خوبی بگذره
تموم شه و مام به زندگی و برنامه هامون برسیم
خلاصه اینکه یه مدت نیستم
حلالم کنین ! دروغگو
ساکمو بستم و
آماده ی سفرم
مواظب خودتون باشین
تعداد پستای صفحه رو بیشتر می کنم که حوصله اتون سر نره
من مواظب خودم هستم
شمام همینطور
خدا به همراه همه تون
فعلا
..

~ به قول بهترین دوستم ، از قول سهراب
   لحظه ها می گذرند
   آنچه بگذشت ، نمی آید باز
   قصه ای هست که هرگز دیگر
   نتواند شد آغاز ..

ماچ


 
comment نظرات ()