* نه از رومم , نه از زنگم , همان بی رنگ بی رنگم*

سربازی !
نویسنده : 70.2.1.2.1.80.5.1 - ساعت ۳:٢۸ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۳۸٩/۱/۱٦
 

من فقط عاشق اینم
وقتی از همه کلافم
بشینم یه گوشه دنج
موهای تو رو
بباااافم
!

خب ..
دیگه نوبتی ام که باشه نوبت سربازیه
کچل کنم و برم این خدمت مقدس و به مملکتم بکنم و برگردم
هیچشم مهم نیست که یه مدت خیلی کوتاه عمرم تلف می شه و
برنامه هام عقب می افتن
مهم مقدس بودنه این امره و رضایت فرستاده مسقیم خدا از من !

سبز
هی ی ی روزگار
بالاخره مام آش خور شدیم
خیلیا می گن روز اول تو آسایشگاه
باید به یکی دو نفر حال بدی و کتک کاری کنی
تا تو کل دوره راحت باشی !

تعجب خنده
خلاصه دلم واستون بگه که من خیلی ام خوشحالم که دارم می رم سربازی
البته از تلف شدن عمرم مسلما ناراحتم
اما نگران نیستم و مثل بعضی پسرا زانوی غم بغل نگرفتم
اتفاقا کلی برنامه دارم واسه اون تو
امیدوارم بشه که بشه
دیگه چی می خواستم بگم؟!
آها

چیزی بلد نیستم بگم
تا تو رو دلداری بدم
خدا به موقع می رسه
فقط
به این معتقدم !

~ تا آخرش زیاد نمونده ! تا تموم نشده یه چیز خوب بکار ..


 
comment نظرات ()