* نه از رومم , نه از زنگم , همان بی رنگ بی رنگم*

 
نویسنده : 70.2.1.2.1.80.5.1 - ساعت ٧:۳۸ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳۸٧/٥/۱٦
 

بالاخره زندگیه بعضیام تو تنهایی می گذره دیگه . همه که فرت و فورت به این نمی چسبن و از اون جدا شن و اینا که ... البته تنهایی خیلی خوبه ها . یک حالی می ده بی شرف . اما بعضیا تو یه جور تنهایی زندگی می کنن که مثه سکسه بدون ارگاسم می مونه . این تنهایی ام حتما فیزیکی نیستا . می تونی با هزار نفر باشی اما باز تنها باشی . یه جور زندگیه روتین . بدون هیچ نقطه اوج یا فرودی . البته خاک بر سرا بعضیام همش تو فرودن . یه نقطه ماکزیمم نسبی ام که شده تو منحنیه عمرشون پیدا نمی شه .
....
آخه چی بگم بهت قورباغه . به همه چی که قرار نیست بگی قوووور . فرت همین چشش به یه چیزی می افته می گه قوووور . خب تو بمیری که راحت تری به خدا . منم شبا جای گوش دادن به قور قورای تو می گیرم می خوابم . آخ خ خ خدا ... من خوابم میاد عزیزم . پلیز خفه شو ! حتما باید شات آپی فاک آفی چیزی بارت کنم تا بفهمی ؟ اه ..
....
هوف ف ف .. نوچ . اینجوری نمی شه خوابید . باید سعی کنم خودمو گول بزنم . باید به خودم دروغ بگم . انقد بگم تا باورم بشه . باید بتونم .
....
آفتابه لگن هفت دست ولی شام و ناهار هیچی !
....
فکر کنم الان صدای یه گوساله رو شنیدم . صداش که به گوساله می موند . البته اینم بگما من دو نوع جونور بیشتر نمی شناسم . یکی گوسفند یکی گوساله . خودم ؟ والا نمی دونم کدومشونم ! تا حالا ام خیلی فکر کردما اما نفهمیدم دیگه خب . هوی ، به توام اصلا ربطی نداره . بچه پر رو ! اگه گذاشتی حالا بگم گوساله هه چی گفت . گفت عشق یعنی صمیمیت زیاد . واسه صمیمیت زیادم باید دندونای تیز داشته باشی . واسه دریدن . واسه پاره کردن . واسه اعتماد کردن . واسه عاشق شدن !
....
راستی این روزها همه مهدی اسدی گوش می کنن شما چی می کنین ؟! خوش می گذره ؟ چه خبرا ؟!!!
....
وقتم خیلی آزاده . انقدر که فقط می تونم به چیزای مهم فکر کنم . خب گفتم وقتم آزاده . نگفتم الافم یا وقتمو از سر راه آوردمش که . بله می گفتم . فقط به چیزای مهم و با ارزش فکر می کنم . مثلا تو . او . ما . شما . ایشان ! گاهی ام اگه کارام به موقع تموم شن و مثلا زودتر از ساعت 3 نصفه شب برم تو رخت خواب و تازه اون موقع مهمون ناخونده ای زنگ نزنه و نخواد بیاد تو رخت خوابم به خودمم فکر می کنم . به آینده ام . به زندگیم و این چیزا دیگه !! اما خب زیادم وقت فکر کردن به خودمو ندارم . چون هم انقد حوصله خودمو سر می برم که فرتی خوابم می بره . هم صبح زود ساعت یازده باید بلند شم برم سر ایستگاه سرویس شرکت . وگرنه سرویسم می ره و منم باید بر گردم با کلی زحمت دوباره بخوابم !
....
گرچه سعی کردم این پستم یه نموره نان آبزرویبل باشه اما چقدر جالب . خود به خود در عین کانتینیوس بودن ، اپیزودیکم شد ! اصلنشم لانگ شات نرفتما . اگه یه جاهایی ام تو ذوق می زنه عمدیه !
....
پاشم . پاشم یه سیگار دود کنم که باز دستم بدجوری درد گرفته ! آخه من به سوزوندن دستم با آتیش سیگار معتادم !! هر شب . سر ساعت صفرصفر:صفرصفر !
....

~ باشد . تن می دهیم به مصلحت . به زور سکوت می کنیم . حرفهای دلمان را می پیچانیم و تلخی ها را در پستوی دلمان مخفی می کنیم . لای سجاده تنهاییمان . آری . صبر می کنیم و دندان روی جگر می گذاریم . شاید ... به قول شاعر که می گفت تو که تنها نمی مونی .. دیدی ؟ تو که تنها نموندی ، منه تنها رو دعا کن . البته اگه وقتتو نمی گیره و اذیت نمی شی ......


 
comment نظرات ()