* نه از رومم , نه از زنگم , همان بی رنگ بی رنگم*

 
نویسنده : 70.2.1.2.1.80.5.1 - ساعت ۳:٢٤ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳۸٧/٢/٤
 

چند متر مونده بود به پرچین
اپیسی از شیشه ماشین پرید بیرون و
پارس کنان دوئید سمت لونه اش
که یه دفه یه خرگوش سفید
از توش بیرون پرید
اپیسی چند قدمی تو مزرعه دنبالش کرد
مزرعه
....
هیچی ازش نمونده
هیچی
انگار تو این مدت اینجا
بارونم نیومده
خرگوش لای علفای خشک گم شد و
اپیسی آروم برگشت سمت لونه اش
جلوش نشست
سرشو رو به مزرعه چرخوند و
رو دستاش گذاشت
..
از ماشین پیاده شدم
گذاشتم تنها باشه
اومدم سمت پله ها و
در کلبه
دستگیره درو چرخوندم
سفت و خشک شده بود
با شونه یه فشاری بهش آوردم
باز که شد
انتظار داشتم از جا در بیاد اما
..
از جا در نیومد اما
چراغو که روشن کردم
چشام از حدقه زد بیرون
چقدر گرد و خاک
یعنی تو این مدت
این همه خاک و تار عنکبوت
...
چند لحظه ای دم در ایستاده بودم و
دلم نمیومد بیام تو
اما
اما باید میومدم
حالام که اینجا
وسط اتاق
کنار میز پذیرایی وایسادم
انقدر آروم اومدم که
مبادا چیزی به هم بخوره
خاکی بلند شه و
..
نمی خوام بمونم
باید برم
فقط اومدم یه چیزی رو بردارمو
برم
اما حالا انگار یه چیزی
پامو به زمین میخ کرده
اینجا
این کلبه
این وسایل که
که خاک روشونو گرفته
چه روز و شبایی و به خودشون دیدن
چه روز و شبایی
...
پاهای سنگینمو از جا تکون می دم و
می رم سمت اتاق خواب
تخت و کمد و میز و آینه و
..
آروم کشوی میزو باز می کنم
قاب عکسو بر می دارم
دستمو روش می کشم
لبامو می ذارم رو شیشه اش
چشامو می بندم و
..
آب گلومو قورت می دم
به خودم می گم
بذار همینجا باشه
عذابت می ده
عکسش هیچ چیو عوض نمی کنه
فقط عذابت می ده
اما
اما انگار یه صدایی تو عکس هست که
که نمی ذاره
نمی ذاره بی اون برم
با پشت دست اشکامو پاک می کنم
در کشو رو می بندم
نگاهی به پرده گره خورده پنجره می ندازم و
به شاخه گل رزی که لای گره اشه
خشکه خشک
رنگش تیره ی تیره شده
اما حتما با کوچکترین تماس خورد می شه
رومو بر می گردونمو
از اتاق میام بیرون
گلدون و از کنار شومینه بر می دارم
چشمم به یه تیکه کاغذ می افته که توشه
اولش چیزی یادم نمیاد
اما تا میام برش دارم و ببینم چیه
یاد
یاد روز آخری می افتم که تو این کلبه بودم
روزی که صبحش
اون وسایلشو جمع کرد و
برای همیشه رفت
و منم همون روز
اینجا رو با تمام وابستگی ها و
خاطراتش
ترک کردم و
برای همیشه رفتم
اونروز این کاغذ و نوشتم و
گذاشتم تو این گلدون
گلدونی که همیشه
جای گلایی بود که براش می خریدم
گلای رز و
مینا
...
اونروز رو اون کاغذ نوشتم
اونی که خوابه رو می شه بیدار کرد
اما اونیو که خودشو به خواب زده
هرگز
..
گلدونو می ذارم سر جاش
همینجا جاش بهتره
سریع از کلبه میام بیرون و
تکیه می دم به دیوار چوبیه کلبه
با خودم می گم نمی تونم برم
نمی شه اینجا رو تنها بذارم و
برم
اما
اما باید برم
باید
برم
نفسی می کشم
آروم درو می بندم
چند لحظه ای جلوش می ایستم و
فقط نگاه می کنم
...
از پله ها پایین میام
می رم سمت ماشین
قاب عکسو تو ماشین می ذارم و
میام طرف چاه جلوی کلبه
هر کاری می کنم
درش بلند نمی شه
می رم و از تو انباری یه میله میارم
با زور درشو بلند می کنم و
سطلو می ندازم پایین
پر آب که شد
می کشمش بالا
می رم طرف اپیسی
چند لحظه ای مکث می کنم
یهو تموم آب توی سطلو می پاشم روش و
می دوئم تا از دستش فرار کنم
حیوون بیچاره نمی دونه چطوری پارس کنه
زوزه و پارس تو هم قاطی شده و
..
اما
نمیاد طرفم
وای می ستم و
می بینم از جاش تکون نمی خوره
فقط ایستاده و با تموم قدرت پارس می کنه
با هر پارسش دور تنش پر از قطره های آب می شه
معلومه می خواد سر به تنم نباشه
می رم طرفش
چند قدمی راه می رم و
یهو شروع می کنم به دویدن
به چند متریش که می رسم بر می گرده و
اونم شروع می کنه به دوئیدن
مطمئنم با خودش داره می گه
چرا با من اینطوری می کنه این روانی !
یه کم که می دوئیم
قلب من به تپش می افته و
از رو اجبار وای می ستم
رو زانوام می شینم و
نزدیک شدنشو نگاه می کنم
جلوم می یاد و
تن خیسشو می چسبونه بهم
دستامو دور گردنش می ندازم و
بغلش می کنم
هاه ه ه ..
اونم آروم
زوزه می کشه
چند لحظه می گذره و
قلبم آروم می شه
سرشو تو دستام می گیرم و
تو چشاش ذل می زنم
تو چشایی که همیشه پر از غرور و هیبت بود
حالا جز غم نمی بینم
هرگز نتونستم تو چشاش ذل بزنم
تمام وجودمو به لرزه می ندازه
دوباره بغلش می کنم و
زیر گوشش می گم
باید بریم پسر
باید بریم
...
آروم گردنشو می مالم و
پا می شم
دستمو پشت سرش می زارم و
اونم بی هیچ مقاومتی
راهی می شه
از کنار لونه اش رد می شیم
از جلوی کلبه و
مزرعه ی خشک
در ماشینو باز می کنم تا سوار شه
خودمم می رم و سوار می شم
رو صندلی نشسته و بیرون و نگا نمی کنه
دستم و پشت صندلی می زارم
عقب می رم و
دور می زنم
دستی رو سرش می کشم و
آروم از پرچین بیرون میرم
دور می شم
از همه چی
از
همه چی
دور می شم
دور
دور
...
..
.

~ خواب می خواهم , خواب .....


 
comment نظرات ()