* نه از رومم , نه از زنگم , همان بی رنگ بی رنگم*

 
نویسنده : 70.2.1.2.1.80.5.1 - ساعت ٢:۱٠ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳۸٦/۱٠/٩
 

~ شاید بازم نوشتم . اینجا .. یا یه جایی غیر از اینجا . الان هیچی نمی دونم !
~ امیدوارم هیچ وقت هیچ کس طعم بعضی چیزا رو نچشه . هیچ وقت , هیچ کس . مگه اینکه آموزه ای براش داشته باشه .
~ از جمعی که درست کرده بودیم , از بچه هایی که تو این جمع بودن معذرت می خوام . به خاطر همه چی . می دونم . ازم انتظار داشتن , برعکس من که انتظاری ازشون نداشتم . نه ؟ آقا فیا حرفای اون شب من واسه چی بودن ؟ هوم ؟! مهم نبود مگه نه ؟! بابا من واسه چی اومدم و اون همه حرف زدم ؟ داد زدم ؟ از جواد رفتم تو از پیمان اومدم بیرون ؟ فیا جان حالت که خوبه ؟! فکر نمی کنم یه هفته زمان کمی باشه , کجایی عزیزم ؟ مینا خوبه ؟! کجاس ؟! به پریچهر سلام منو برسون !!!
ا~ ین وسط بیچاره عباس . خیلی وقتا سوزوند , اما بنده خدا بیشتر سوخت و ساخت , حالا ام تو کلی چرا گره می خوره . عباس جان منو ببخش . عشقه دیگه . می بینی چه می کنه ؟!
~ خدا حافظ و نگهدار همتون .
~ به امید فرداهای بهتر .

متاسفم......!!


 
comment نظرات ()