* نه از رومم , نه از زنگم , همان بی رنگ بی رنگم*

 
نویسنده : 70.2.1.2.1.80.5.1 - ساعت ۱٠:٠۸ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱۳۸٦/۳/٢٠
 

برای تو که
برای من , آخرینی ...

آنروز کز میان افق های دور دست
نور نگاههای تو دل را ز من ربود
وآن لحن خنده های تو غم از دلم ربود
یادم نمی رود
یادم نمی رود تب آن لحظه های ناب
آن حرفهای خوب
آن دستهای داغ
یادم نمی رود که چطور عشق پاک تو
جانی دوباره بر تن بی جان من دمید
هر بار نگاهم به نگاهت گره می خورد
خون در رگم چه پر تپش از شوق می دوید
و از اشتیاق روی تو و چشم شوخ تو
قلبم چه بی قرار
چه مشتاق می تپید
بی تاب می شدم
اما عجب ز پاکی روح و درون تو
آنی نمی کشید که لبخنده ی تو باز
در قاب چشم خیره من جای می گرفت
سرتاسر وجود پر از التهاب من
آرام می گرفت
آری قسم به رنگ دو چشمت که تا ابد
برق نگاههای تو یادم نمی رود
...
..
.

~ ایمان بیاوریم به پایان فصل سرد !
~ باورم کن ای همه باور کن ..


 
comment نظرات ()