* نه از رومم , نه از زنگم , همان بی رنگ بی رنگم*

 
نویسنده : 70.2.1.2.1.80.5.1 - ساعت ۱:٤٧ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۳٩٠/۸/٢٦
 

شبی بود مهتاب
کز بی خوابی به هزیان افتاده بود
سری چرخاند، نفسی تازه کرد و چنین زمزمه کرد

آدمی را زبان قاصر است
از شعور برخی
و شعور برخی دیگر

و در ادامه چنین فرمود
کین شعور کجا و آن شعور کجا!

~ هیچی!


 
comment نظرات ()
 
تو خوب می دونی که واقعاً شانس آوردم!
نویسنده : 70.2.1.2.1.80.5.1 - ساعت ۱:٤٤ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳٩٠/۸/۸
 

گاهی.
خدا انقدر زود به خواسته مون جواب می ده
که باورمون نمیشه از طرفِ اون بوده..
اینجاست که بی اختیار می گیم
عجب شانسی آوردم
...!

~ معشوقه به سامان شد... تا باد.. چنین بادا .


 
comment نظرات ()