* نه از رومم , نه از زنگم , همان بی رنگ بی رنگم*

 
نویسنده : 70.2.1.2.1.80.5.1 - ساعت ٤:٥٧ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۳۸٦/٦/٢٦
 

سحرا ..
صدای خواب آلود
بلند اما همچنان ناز و ظریف تو
اوووم ..
کش و قوس بدن
چشمای پف کرده و
هااااهمم...
خمیازه های طولانی
دعای دلنواز سحر
دقیقه های پر شتاب
چای
غذای داغ
خرما و آب فراوون
اذان و
درد دل با خدا و
یه خواب لذیذ

ظهرا ..
صدای ناز و روح نواز تو
شلوغیه خیابونا و
کار و کار و کار
ضعف و حواس پرتی و
لبای خشک و
تشنگی و
عطش

عصرا ..
صدای خسته اما هنوز پر ناز و کرشمه ی تو
خستگی و کوفتگی همه بدن
قیافه های در هم و
عجله های بی نتیجه برای مثلا سریعتر رسیدن به خونه

افطار ..
صدای مثل همیشه ناز و صاف تو
دعای افطار و
تواشیح اسامی خدا و
حس سبکی و
زلالی روح

نون داغ و خشخاش زده
پنیر تبریز و گوجه برش خورده و قرمز و آبدار و آبلیمو خورده
عطر چای دارچینی و حلیم غلیظ و پر گوشت

دستای رو به آسمون ما
چشمای بستمون و
صدای ضعیفی که چیزی ازش نمی شه فهمید
اما ...
خوب میشه درکش کرد ..
خدایا شکرت
...
..
.
حالا اگه گفتی جای چرت زدن چه کارای دیگه ای می شه کرد !

~ سحر ، بی نظیر ترین لحظه شبانه روزه و ... سحرای ماه رمضون , بی نظیر ترین سحرا ..
~ همه دعاهام تو این ماه , با یه چیزی شروع می شه , اوج می گیره و تموم میشه ...   تو ..


 
comment نظرات ()
 
 
نویسنده : 70.2.1.2.1.80.5.1 - ساعت ٩:٢۸ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۳۸٦/٦/٦
 

چه جمعه ها كه يك به يك غروب شد
نيامدي
چه بغض ها كه در گلو رسوب شد
نيامدي
براي من كه خسته ام و دل شكسته ام كه نه
ولي براي عده اي
چه خوب شد نيامدي ...

~ شايد اين جمعه ......
~ عید مبارک ..


 
comment نظرات ()