* نه از رومم , نه از زنگم , همان بی رنگ بی رنگم*

...۱
نویسنده : 70.2.1.2.1.80.5.1 - ساعت ٥:۱٥ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۳۸٥/۳/۱٦
 

تاریخ : 9-3-85
محل : فراهان
.....................
سر ظهره
خسته ام
دلم یه جوریه !
جزوه و کتابو جم می کنم می زارم تو کیف
راه می افتم و از کتابخونه میام بیرون
موبایل رو از سایلنت درش میارم
سرعتمو زیادتر می کنم
از کنار دشت رد می شم
بی هیچ نگاهی بهش !
به آسمونم نگاه نمی کنم
ابرای خوشگل و توپول داره که داره
من حالم خوب نیست !
می رسم خونه
خونه !
کلیدو می ندازم و می رم تو
بچه ها نیستن
کلاس دارن امروز
تلفنو بر می دارمو ایستاده زنگ می زنم به نازی
یه سلام و حال و احوال پرسی سریع و
می گم اون آهنگ بلک کتز رو بزار و
گوشی رو بزار جلوی باند
تو راه که داره می ره طرف ضبط
می گه تو چرا والک منتو نمی بری ؟
موبایلتو عوض کن
می گم زود باش !
...
..
.
آها ... دختر ایرونی که ناز و دلبری ...
تلفن تو دستمه
یه قدم به جلو
حالا راست
چپ
...
می خندم
...
کم کم
می رقصم
...
هورا می کشم
...
بلندتر
...
بازم بلندتر
حالم خوبه
خیلی خوبه
...
اوووه
...
فوق العاده اس
...
از این بهتر نمی شه
...
چشامو می بندم
می چرخم
خودم واسه خودم پارتنر می شم
خودمو تشویق می کنم
اوووه
...
..
.
آهنگ تموم می شه
نازی می دوئه و گوشی رو بر می داره
هنوز دارم می خندم
میگم
داشتم می مردم نازی
مرسیت باشه !
ناراحت می شه
می گم شنبه شب میام
می گه همش به یادتیم
می گم منم دو شبه دارم خوابتونو می بینم
...
می گم اس ام اس جدید نداری بخونی ؟
می گه برات می فرستم که
اما صبر کن
...
چند تا برام می خونه
منم همینطور
و
خدا حافظ
...
نفس بلندی می کشم و هوووم ...
روحیه ام عالیه
فعلا عالیه
تا شنبه 3 روز مونده !
دووم میارم ؟
...
اوهوم , دووم میارم !
از فردا تا شنبه تمام روز کلاس جبرانی دارم
کاش 4-5 روز زودتر شنبه می شد !
.....................

~ فردا دارم برميگردم . باز يه ماهه ديگه تا پايان امتحانا ...


 
comment نظرات ()
 
...2
نویسنده : 70.2.1.2.1.80.5.1 - ساعت ٢:٤٢ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۳۸٥/۳/۱٥
 

تاریخ : 10-3-85
محل : فراهان
.....................
شب از نیمه گذشته .
محسن می پرسه نهمه ؟
می گم دهمه , چهارشنبه دهم !
...
نشستم
روی زمین اسفالت جلوی خونه
پشت به دشت
دو تا دانشجو از سر کوچه رد می شن
می شناسمشون
کوچه بالایی خونه دارن
با صدای بلند
شعر می خونن و می رن
به محسن می گم خوشن
حتی الکی !
هیچی نمی گه
داره واسه نامزدش می نویسه
چی ؟ نمی دونم . حرفای الکی !
سردش می شه
می ره تو لباس بپوشه
با خودم می گم بعضی وقتا باید لرزید !
حدود دو ماهی می شه که می نویسه
می دید من می نویسم اونم زد به سرش !
شبای اینجا حال و هوای خاصی داره
حداقل واسه من
صدای زوزه شغال میاد
زیاد دور نیستن
واو ... خدای من ...
از جام می پرم
به پشتم نگاه می کنم
به طرف دشت
لعنتی !
یه سگ ! شب که می شه میان تو کوچه ها دنبال غذا
فکر کنم عطسه کرد !
دوباره می شینم
پشت به دشت
قلبم تند می زنه
همه حواسم به پشتمه
اما ... اعتنا نمی کنم
چی داشتم می گفتم ؟
آها , آدم خوبه تنها نباشه
حداقل واسه یکی بنویسه که بدونه کیه !
از تصور خسته شدم
تا کی تو خیالم باهاش حرف بزنم و بنویسم ؟
مزه واقعیت کم کم داره یادم می ره !
...
..
.
..
...
واو ... خدای من ...
کاغذ بیچاره !
فکر می کرد قراره مثه خیلیای دیگه بذارمش لای دفترم !
صدای مچاله شدنش هنوز شنیده می شه !
چه دست و پایی می زنه !
بمیر دیگه !
.....................

~ دوران دانشجويی تو فراهان , می دهد , دوران اسارت !


 
comment نظرات ()
 
...3
نویسنده : 70.2.1.2.1.80.5.1 - ساعت ٢:٥٦ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱۳۸٥/۳/۱٤
 

تاريخ : ۱۱-۳-۸۵
محل : فراهان
.....................
دیشب
محسن جلوی در نشسته بود .
منم داشتم الگوریتم می خوندم و
به داستان پل گوش می کردم .
رادیو پیام شبای چهارشنبه فوق العاده اس !
...
یه نگاهی به طرف در می کنم و به ساعت
00:28
جزوه رو می بندم
رادیو رو خاموش می کنم
رضا خوابه
می رم جلوی در
محسن نگاهی به من می کنه و دوباره دستاشو می بره لای موهاش .
چند ثانیه ای وای می ستم .
می گم مزاحم افکارت که نیستم ؟
می گه نه , اصلا .
می رم وسط کوچه و می شینم رو زمین .
پشت به دشت .
صدای شغال و سگ مدام به گوش می رسه .
به چپم نگاه می کنم و
محسنو می بینم .
خیره می شم به محسن و , محسن به من
نفس بلندی می کشم و : آخیش , عجب هوایی . اینجا هیچی نداره شبای باحالی داره .
و ادامه می دم
من تا شنبه دووم نمیارم .
عصبی ام
خیلی زیاد
و سرمو می اندازم پایین .
می گه می فهمم
نزدیکه يه ماهه نرفتی .
سرمو بین دستام نگه داشتم .
می گم آره , يه ماهه ...
تو و رضا 2 هفته پیش رفتین . ای کاش می شد منم برم .
حالا ...
چند دقیقه ای می گذره
یاد یه sms می افتم !
یهو می خندم و می گم بهشت اینجاس !
...
..
.
و با خودم می گم
بهشت اینجوریه
وای به حال جهنم !
.....................

~ دلم تنگ شده بود . واسه همه چی . واسه ... هيچی !


 
comment نظرات ()