* نه از رومم , نه از زنگم , همان بی رنگ بی رنگم*

3 ...
نویسنده : 70.2.1.2.1.80.5.1 - ساعت ۱٢:٢٠ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱۳۸٥/۱/۳۱
 

دل من
دل من
دل من !
تو چه زخم ها بر خود داری
چه خوب است
که چشمانت را می بندی و می روی ... (هرمان هسه )

به پایان نزدیکیم ... من آماده ام !


 
comment نظرات ()
 
2 ...
نویسنده : 70.2.1.2.1.80.5.1 - ساعت ۱٢:۱٥ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱۳۸٥/۱/۳۱
 

هیش ...
هیچی نگو
بزار صداتو بشنوم
...
..
.

هرگز تنها نبودی تا بفهمی تنهایی همیشه هم بد نیست !


 
comment نظرات ()
 
1 ...
نویسنده : 70.2.1.2.1.80.5.1 - ساعت ۱٢:۱٠ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱۳۸٥/۱/۳۱
 

تو دلم یه صندوقچه دارم که فقطه فقط خودم کلیدشو دارم
توش پره از کاغذای تیکه تیکه و پوسیده
گاهی وقتا می رم سراغشونو و یاد گذشته ها می کنم
به کاغذا که نگاه می کنم خیلی از جاهاش کنده شده و نیست
خوب یادمه
اونقدر خط خطی کردم که کاغذ کنده شده
بعضی جاها از قبل و بعد تیکه های کنده شده می شه فهمید چی بودن
آره , بزار اینجا رو بخونم
دو
س
تت
دار
م
...
ی
من
می دونم جای این کنده شده هه کی بوده
اما نمی دونم چی بوده
آخه ...
خیلی وقته اسمتو فراموش کردم !

خط خطی کردنو دوست دارم , مخصوصا رو اسم تو !


 
comment نظرات ()
 
 
نویسنده : 70.2.1.2.1.80.5.1 - ساعت ٢:۱٩ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱۳۸٥/۱/٢٩
 

یکی نیست به من بگه
مگه دیوونه ای این موقع شب نشستی هی می نویسی و آخرش همه رو پاک می کنی ؟
منم بگم
آره
از اون خطرناکاشم هستم
امری باشه ؟!

حالم بده !


 
comment نظرات ()
 
 
نویسنده : 70.2.1.2.1.80.5.1 - ساعت ۸:٥۳ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳۸٥/۱/۱٦
 

دیشب با ستوده صحبت می کردم . بهم گفت تو اهل حرکات انتحاری هستی . یهو یاد آرشیو نوشته هایی افتادم که فرصت آپ شدن پیدا نکردن . چقدر متن تو این آرشیو دارم که هر کدوم به دلیلی خفه شدن ! تاریخ این یکی بر می گرده به هشت ماه پیش .

۱- اگر اولش به فکر آخرش نباشی , آخرش به فکر اولش می افتی .
۲- لذتی که در فراق هست در وصال نیست , چون در فراق شوق وصال هست و در وصال بیم فراق .
۳- آغاز کسی باش که پایان تو باشد .

هنوز چند دقیقه از صحبت با تو نگذشته بود . سه تا جمله فرستاده بودی که فکرمو مشغول کرده بود . هوس کردم یه دوش آب یخ بگیرم . می دونی ، تازگیا به یه موضوعه جالب پی بردم و اون اینکه من یه مشکلی دارم به نام تصمیم گیریه آنی . یه دفه تصمیم می گیرم یه کاری رو بکنم یا نکنم . یهو بلند شدم و رفتم حموم . سرمو انداختم پایینو آبو کم کم گرم کردم . بیشتر . بیشتر . تو آینه نگا کردم . پر شده بود از قطره های ریز آب که چهره امو پشت خودشون قایم کرده بودن . با کف دستم وسطشون یه راه باز کردم . تو چشام خیره شدم و به بخاری که از اطرافم به هوا می رفت . انگار خودمم داشتم می رفتم بالا . آب کاملا داغ بود . پوست تنم داشت می شد رنگ لبای تو . می دونستم اگه به لبات برسه دیگه نمی شه سردش کرد ! باید قبل از اون کارو شروع می کردم . چشامو بستمو شیر آب گرم و سرد رو طوری بستم و باز کردم که در یه لحظه آب شد یخ . وای ی ی . عجب حسی بود . هر لحظه منتظر بودم که سنگ کوپ کنم و بیفتم وسط حموم . دفه قبل طوری بی حال شده بودم که نمی تونستم در حمومو باز کنم . صحنه های زیادی از نظرم گذشت . از جمله اینکه چطوری خودمو به در برسونم تا شاید بتونم داد بزنم . ولی هنوز دو تا شیر رو محکم گرفته بودم و تو آینه به چشام خیره شده بودم . می دونستم اگه ولشون کنم می خورم زمین . منتظره هر اتفاقی بودم . ولی : نه .
 قبلا این کار و کردمو دَووم آوردم . پس هنوز می شه صبر کرد . کار به جایی رسید که نمی تونستم نفس بکشم . ریه هام خالی نمی شدن . پُره پُر ، و من فقط حِق حِق می کردم . چشام سیاهی رفت . ولی هنوز : نه .
ایستاده بودم اما پاهام داشت سست می شد . اما من : نه .
تازه رسیدم به جایی که ذهنم می تونست جواب اون سه تا جمله رو بده . اوهوم . همه چیز می چرخید و این نشونه خوبی بود . نشونه اینکه هنوز زنده ام . پس شروع کردم به فکر کردن .

۱- اگه اولش قراره به آخرش فکر کنی پس همین الان بمیر چون چه زود و چه دیر ، آخرش میمیری . و اگه می خوای آخرش وقتی فکر اولش می افتی حسرت نخوری همین حالا زندگی کن . فردا دیره .
۲- هنوز درد فراق رو نچشیدی تا معنیه شوقه وصال و بیم فراق از یادت بره . بعدشم اگه قرار از اوله وصال بیم فراق داشته باشی بیچاره پژمان !
۳- من آغاز هر آن کسم که آغاز من باشد . پایانی در کار نیست . همراه آغازگرم پایان ناپذیر خواهیم شد .

تموم شد . جوابا رو پیدا کردم . با خودم می گفتم زود باش . اما تنم سنگ شده بود . تکون نمی خورد . قبل از اینکه بیفتم دستای یخ زدمو چرخوندمو آبو گرم کردم . آخ خ خ . دوباره بخار . تازه اون موقع بود که تونستم شیر آبو رها کنم . نشستم رو زمین . انگار سقف کوتاه شده بود . قطره های آبه داغ می خورد رو تنم . با برخورد تک تکشون حس عجیبی بهم دست می داد . انگار دارن رو تنم سوزن میزنن . تنم کرخ شده بود ولی چشام کم کم می دیدن . و این نویده این بود که یه باره دیگه تونستم دَووم بیارم .
آره بارها شده به این نتیجه رسیدم که من می تونم دَووم بیارم . در هر شرایط و در مورد هر موضوعی . اما خب , گاهی هم پیش میاد که هوسه محک می زنه به سرمو ... .
یه کم گرم شدم تنمو رها کردم رو زمین و دراز کشیدم کف حموم . در همون حال یاد یه جمله افتادم که خیلی وقت پیش تو دفترم نوشتم : به راستی كه احساسات آدمی چه پاك اند و شكننده , مادامی كه به آنها تعدی واز آنها سوء استفاده نشده باشد .

~ لحظات پر تنشی رو سپری می کنم . اما از این بدتر اینه که جایی واسه تخلیه ندارم . تو که داری قدرش رو بدون .
~ فردا دارم می رم . امیدوارم این دفه از دفه قبلی بهتر باشه . سعی خودمو می کنم . همتونو دوست دارم . در پناه حق ...

اشکامو پاک کنم یا نه ؟!


 
comment نظرات ()
 
 
نویسنده : 70.2.1.2.1.80.5.1 - ساعت ۱۱:٤٥ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۳۸٥/۱/۱٥
 

به دل قرار ندارم ز دوريت جانا
به تن ملال ندارم جز از حوالی دل

هزار روز و شب از آن دم سیاه گذشت
هنوز یاد تو و حرف توست با این دل

بیا که درد فراقت همی نفس گیر است
که جز ندیدن رویت غمی ندارد دل

چگونه سر کنم آخر بدون تو یک عمر
منی که جز تو ندارم امید در این دل

تو را به پاکی روحت قسم که کاری کن
مخواه تا که بمانم حقیر با این دل

~ یادمه با چه حالی این شعرو گفتم . خوب یادمه .

معصومیت از دست رفته !


 
comment نظرات ()
 
 
نویسنده : 70.2.1.2.1.80.5.1 - ساعت ۸:٥۱ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۳۸٥/۱/۱٤
 

می دونم
خیلی چیزا رو از تو دارم
نمی دونی
خیلی چیزا رو ازم گرفتی
اما واقعا اون بهتر از من بود ؟!

~ انگار همه دنیا سیاه و سفید شده . انقدر که نمی شه آدمای رنگ و وا رنگ رو از آدمای یه رنگ تشخیص داد .
~ قانون تو , تو عاشقی هوسه !

فتادم به راهی که پایان ندارد ...


 
comment نظرات ()