* نه از رومم , نه از زنگم , همان بی رنگ بی رنگم*

 
نویسنده : 70.2.1.2.1.80.5.1 - ساعت ۱۱:٤٢ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳۸٤/٩/۳٠
 

ماه , دلداده مهر (خورشید) است و این هر دو سر بر کار خود دارند که زمان کار ماه , شب است و مهر روزها بر می آید . ماه بر آن است که سحرگاه , راه بر مهر ببندد و با او در آمیزد , اما همیشه در خواب می ماند و روز فرا می رسد که ماه را در آن راهی نیست . سرانجام ماه تدبیری می اندیشد و ستاره ای را اجیر می کند , ستاره ای که اگر به آسمان نگاه کنی همیشه کنار ماه قرار دارد و عاقبت , نیمه شبی ستاره , ماه را بیدار می کند و خبر نزدیک شدن خورشید را به او می دهد . ماه به استقبال مهر می رود و راز دل می گوید و دلبری می کند و مهر را از رفتن باز می دارد . در چنین زمانی است که مهر و ماه کار خود را فراموش می کنند و عاشقی پیشه می کنند و مهر دیر بر می آید و این شب , یلدا نام می گیرد. از آن زمان هر سال مهر و ماه تنها یک شب به دیدار یکدیگر می رسند و هر سال را فقط یک شب بلند و سیاه وطولانی است که همانا شب یلدا ست .
» برگرفته از فرهنگ مهر پرستان اهورا مزدا , چاپ شده به سال 1352

یه چیزی ام خودم بگم > اینکه همه به بلندیه امشب توجه می کنن و کمتر کسی متوجه کوتاهیه امروز می شه . اگه یه کم فکر کنی می بینی روز و شبای دیگه ام چندان فرقی با امشب و امروز ندارن . به قول اون داستان مولانا این دو همچون آن دو موش سیاه و سپید سخت مشغول جویدن ریسمان زندگی هستند . خواه عسل را بنوش خواه فکر چاره باش . گرچه نوشیدن عسل بسی سهل تر از چاره اندیشی است !

راستی کریسمس همون شب چله اس , در واقع 21 دسامبر . اما به علت یه اشتباه محاسباتی در قرن چهارم این روز به 25 دسامبر انتقال یافت . طرح درخت کریسمس هم از ایرانیان گرفته شده . اصلا SunDay به معني روز خورشيد يا مهر است كه روز مقدس مهرپرستان بود . ایرانیا به معنای واقعی دست کم گرفته شدن .
بگذریم ! یلدای همتون مبارک و سرشار از مهر ...

باور کردنی نبود , لحظه ای که منو نشناختی ...


 
comment نظرات ()
 
 
نویسنده : 70.2.1.2.1.80.5.1 - ساعت ۱۱:٤۸ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۳۸٤/٩/٢٢
 

چه رنجی است لذتها را تنها بردن
و چه زشت است زیبایی ها را تنها دیدن
و چه بدبختی آزار دهنده ای است تنها خوشبخت بودن
در بهشت تنها بودن سخت تر از در کویر بودن است ... دکتر علی شریعتی

میلاد پر نور و سرور امام رضا (ع) فرخنده باد . فقط در همین حد بگم که تا حالا از ایشون نه نشنیدم .

بخواهید تا به شما بدهند ...

دستم به دامانت یا علی ابن موسی الرضا


 
comment نظرات ()
 
 
نویسنده : 70.2.1.2.1.80.5.1 - ساعت ۸:٤٠ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۳۸٤/٩/۱٥
 

~ سلام > خوشحالم که برگشتم .
~ شب تولد > ازم نپرس چرا باهات تماس نمی گیرم . آخه بعضی وقتا که ظرفیت شنیدن صداتو ندارم . وقتای دیگه هم که با مامانش و باباش تو ماشین نشستم و نمی تونم صحبت کنم . ولی انقدر دوستت دارم که نپرس . تو از بهترین دوستای من هستی .
~ بی نقاب > به خاطر همه چی ممنون .
~ ستوده > منتظرتم .

خیلی وقته می خوام باهات صحبت کنم
اما فرصت مناسب پیدا نمی کنم
اونقد حرف دارم واسه گفتن
که نمی دونم می تونم همه شونو بگم
یا ایندفه ام تا میام شروع کنم
تموم می شم
امشب می خوام موضوع مهمی رو بهت بگم
می دونم خسته شدی
می دونم تو دلت دیگه واسه من جا نداری
دیگه نمی تونی مثه قدیما همراهم باشی
طاقت سنگینیه افکارمو نداری
خیلی وقته داری حضورمو کنار خودت تحمل می کنی
آره , می دونم
تحمل سخته
اما ازت می خوام برای آخرین بار با من باشی
یه قول بهم بده
قول بده مثه همیشه تا آخر حرفام باهام باشی
منم قول می دم هیچی نگم
تا تو راحت بتونی حرفامو بخونی
مطمئن باش این آخرین باره که باهات حرف می زنم
قول می دم از امشب دیگه چیزی ازت نخوام
می دونی ...
اینجا جز ما دو تا یکی دیگه ام هست
یکی که ...
یکی که خیلی وقت پیش باید جای تو رو می گرفت
اما خب ...
نتونستم
نتونستم تو چشات نگا کنم و بگم دلم پیش یکی دیگه اس
منم تو این مدت عذاب می کشیدم
حرفامو قورت می دادم
می دونستم ظرفیتت پره
تو تحمل می کردی و من صبر
صبر کردم تا امروز
باید شرایط جور می شد
و دیشب ...
دیشب که دقیق تر نگات کردم
دلو زدم به دریا و گفتم فردا اون روزیه که مدتهاست منتظرشم
رفتم و تا از دستم نرفته بود به دستش آوردم
همرنگه خودته
یه کم خوشگلتر , با فضای بیشتر واسه چرندیات ذهنم
دفتر عزیزم امشب شب خداحافظیه من و توست
دیگه راحت می شی
نگران نباش
حتما بهت سر میزنم
اصلا به همین خاطر با تو بودم
که با تو بمونم
می نویسم تا یه روز اگه خواستم
بتونم به عقب برگردم
تا اگه مرگ سراغ جسم و روحم اومد
نتونه به افکارم آسیبی برسونه
و برای همیشه در تو زنده باشن
می نویسم برای او
تا بخواند جوانیم را
تا بداند مرا
مهربانم
دفتر نو تو کمد منتظره
هر دوتون باید زندگیه تازه ای رو شروع کنید
بزار این لحظه آخری خاطره خوبی برامون به جا بمونه
می خوام آخرین امضامو رو تنت بزنم
می بندمت به امید گشایشی نو
به امید آینده ای روشن
به امید اینکه در دفتر نو شاهد رشد بیشتر افکارم باشم
اما بی سر و صدا
آرومه آروم
نمی خوام حس کنی دیگه باز نمی شی
بخند
می خوام برای آخرین بار خندتو ببینم
دفتر صبور من
بهترینم
منتظرم باش
خیلی زود می رسه روزی که دوباره بازت کنم
اما اون روز نه برای نوشتن
بلکه برای خواندن
به امید آن روز
...
..
.

روز دانشجو مبارک !!!


 
comment نظرات ()