* نه از رومم , نه از زنگم , همان بی رنگ بی رنگم*

 
نویسنده : 70.2.1.2.1.80.5.1 - ساعت ٩:۱٥ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۳۸٤/٢/۳۱
 

آدما دو دسته ان . یه دسته اونایی که مثه منن . یه دسته هم اونا یی که مثه من نیستن .
البته این فقط در حده یه واقعیته و در جهان مادی هیچ اثباتی بر باطل بودنش نیست .

یه روزم بود , خب , که توش یه پسره بود که هیچی حالیش نبود . گیر داده بود می گفت می خوام آدم باشم . همه بهش می خندیدن ...
همین دیگه . تموم شد !!!

Miss You


 
comment نظرات ()
 
 
نویسنده : 70.2.1.2.1.80.5.1 - ساعت ۳:۱٧ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۳۸٤/٢/٢٧
 

می دونی چیه ؟
_ نه .
کی می دونستی که این باره دومت باشه !
_ خب . حالا که چی ؟
یه شعر بود که می گفت : تو هم با من نبودی . یادته ؟
_ آره . منظور ؟
تو هم با من نبودی ...
_ همین ؟
آره , همین ! حالا بخواب . خسته ای !
_ باشه . اما ...
جانم . چیه باز ؟
_ می دونی چیه ؟
آره .
تو خوابت نمی بره . ومن باید یه سیگار روشن کنم و برات حرف بزنم تا خوابت ببره .
_ به یاد اون ... . چطوری یادته اون شبو ؟
مهمه ؟
_ ممم , تو ...
خیلی خب . صب کن یکی روشن کنم .
_ مرسی !

بخواب آرام , ای آرامشم از تو


 
comment نظرات ()
 
 
نویسنده : 70.2.1.2.1.80.5.1 - ساعت ٩:٠۳ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۳۸٤/٢/٢٠
 

وبلاگ يه جلده که آدما سعی ميکنن توش خودشون باشن , نه جلدشون !!!   
يا برعکسش ؟ اصن هيچی !

تازه شم :

سکس همونقدر مايه ننگ و نقطه افول عشقه که گريه برای غم ! [+]

هیچی ... 


 
comment نظرات ()
 
 
نویسنده : 70.2.1.2.1.80.5.1 - ساعت ٩:۱۸ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۳۸٤/٢/۱٥
 

چند شب پیشا تو تنهاییم رفتم تا با مترسک مزرعه ی دلم حرف بزنم . همون شب که آسمون ماه نداشتا . یادته که .

خلاصه ...
خیلی راه بود . فکر نمی کردم وسعت دلم به این بزرگیا باشه . با اینکه خیلی وقت بود ندیده بودمش سریع منو شناخت . فهمید واسه چی رفتم پیشش . گفت کارشو خوب بلده . گفت می دونه که فقط باید کلاغا رو دور نگه داره اما انگار مرغای عشقم از اون می ترسن و نزدیک نمی شن . دلش خیلی پر بود . می گفت زمونه عوض شده . می گفت تو این زمونه نمی شه به ظاهر توجه کرد .
مرغای عشقم دیگه فقط برای غارت مزرعه می یان !
و اون مجبوره با اونام مبارزه کنه . می گفت تو این چند ساله که با منه چندین بار مجبور شده واسه حفاظت از مزرعه جونشو به خطر بندازه . می گفت اون چند تا مرغ عشق واقعی ام که اومدن بعده یه مدت برگشتن . و با لحن تعجب آمیزی ادامه داد :
نتونسته بودن کلبه تو پیدا کنن !!!
تو این فکر بودم که مترسک مزرعه رو عوض کنم . اما حالا ...

باید مزرعه رو کوچیک تر کنم .

به خاطر دلم ...


 
comment نظرات ()
 
 
نویسنده : 70.2.1.2.1.80.5.1 - ساعت ٦:٥۳ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۳۸٤/٢/۱٠
 

ديشب آسمون ماه نداشت .
باورت می شه ؟
اون نگاه آسمونیه تو بود که منو خوابم کرد
یه خواب آروم
به سنگینیه اطلس چشمات ...

اطلس !!!


 
comment نظرات ()
 
 
نویسنده : 70.2.1.2.1.80.5.1 - ساعت ٩:٤۳ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۳۸٤/٢/۸
 

دیشب یه رویا دیدم . تمام لحظاتش فوق العاده واضح بود . چیزیو که می دیدم باورم نمی شد . اما واقعا داشت اتفاق می افتاد . متشکرم . از وقتی که برام گذاشتی . از محبتی که به من داری . و از دوست داشتنت . 
این بار انتخاب متنی که مناسب حالم باشه خیلی سخت بود . از اين يکی خیلی خوشم میاد ... 

رو يه پل باريك و تنگ دارم بند بازی می كنم . لا لا لا ... 
به تو چه كه قراره بيفتم يا نه ؟
از بچگی از ارتفاع می ترسيدم .  به تو چه ؟
لا لا لا ... لا لا ... قول می دی دستمو بگيری .
ولی من قول نمی دم وقت سقوط تو رو هم با خودم نكشم پايين .
اما تو اول بگير .  ثابت كن هنوز به من اهميت می دی .

بالای درخت دارم سيب می چينم . عجب هوای مطبوع و دلپذيری . لا لا لا ...
قول می دی پايين درخت مواظبم باشی ؟
اما من قول نمی دم برات سيب بيارم .

م م م ... اينجا الان قطب شماله .
دمای هوا منهای چهل درجه اس .
دارم ماه می گيرم واسه شب .
خونه ی سفيدمو ديدی ؟ قول ميدی نگهبانش باشی ؟
ولی من قول نمی دم تا شيش ماه ديگه يه صندلی ديگه تو خونه ام داشته باشم .
اون یه صندلی واسه خودمه .

رو يه قايق دارم به افق دريا نگاه می كنم .
می ری واسم از ته اقيانوس مرواريد بياری ؟ لا لا لا ...

ه م م م ...
اگه باد اومد و قايق رفت , مرواريدو واسم بيار ساحل .
قول نمی دم منتظرت بمونم . ...

 قول می دی ؟؟؟


 
comment نظرات ()
 
 
نویسنده : 70.2.1.2.1.80.5.1 - ساعت ٧:۱٧ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۳۸٤/٢/٢
 

اينم فقط به خاطر تو که ديگه نگی نمی نويسی ...

آن روز با تو بودم
امروز بی توام
آن روز كه با تو بودم
بی تو بودم
امروز كه بی توام
با توام



 
comment نظرات ()