* نه از رومم , نه از زنگم , همان بی رنگ بی رنگم*

 
نویسنده : 70.2.1.2.1.80.5.1 - ساعت ٩:۱۳ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۳۸۳/٥/٢٤
 

ميخوام بگم ... هيچی . اصلا ولش کن . نه جون تو . بی خيالش شو . ای بابا . باشه . ولی يادت باشه خودت خواستی يا ...

دوست دارم ...

آخ . سرم ...


 
comment نظرات ()
 
 
نویسنده : 70.2.1.2.1.80.5.1 - ساعت ٢:۱٧ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۳۸۳/٥/٢۱
 

اي كاش پيشم بودي

يه اسلحه تو دستته . آخر اسلحه است . فقط ضامن مسلسل نداره . تك زنه . 300.000.000  تير ميخوره . اما اين اسلحه لامذهب كه تو دستته فقط يه تير داره . حالا اگه يه گرگ به طرفت حمله كنه چه احساسي پيدا ميكني ؟  فقط اين رو مي دوني كه بايد اونقدر شليك كني كه برسه به او يه دونه تير . بايد شانس بياري كه اون يه تير لعنتي آخري نباشه .

احساس كسي كه رو صندلي الكتريكي نشوندنش واز هر طرف محارش كردن . صداي پاي نگهبان رو مي شنوه كه هر لحظه داره به د كمه Power نزديكتر ميشه . بايد شانس بياري كه قبل از فشرده شدن دكمه Power حضرت ملك الموت لطف كنه و از راه برسه . شايد آروم تر بري اون ور.

احساس كسي كه دست در دست عشقش ٫ تنهاي تنها ٫ رو قله ي يه كوه بلند ايستادن . تو چشم های هم نگاه می کنن . نزديكه كه از احساس شعف از حال بره . همين كه مي خواد اون رو ببوسه تخته سنگ زير پاش مي لغزه . بايد شانس بياري كه دست اون و نگرفته باشي و اون هم اونقدر جرات نداشته باشه كه با تو بپره پايين . اونوقت تو راه به خودت ميگي من ميرم تا تو زنده بموني .

يا احساس كسي كه داره به روياهاي ديرينه اش كه هميشه آرزوي رسيدن به اونها رو داشته ميرسه . فقط يه قدم مونده تا خوشبختي . يه قدم تا پيروزي . يه قدم تا همه چي . اما همين كه مي خواد اون يه قدم رو برداره نفس زنان از خواب ميپره . يه كابوس ديده به نام زندگي . آه ٫ بايد شانس بياري اون فقط يه كابوس بوده باشه . واي كه اگه حقيقت پيدا كنه .

منتظر ابراز احساساتون هستم .  


 
comment نظرات ()
 
 
نویسنده : 70.2.1.2.1.80.5.1 - ساعت ۱٠:٢۸ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۳۸۳/٥/۱٦
 

سلام . حدود ۷ سال پيش که اولين شعر هام رو می گفتم واسه خودم لقب داشتم . [احسان الشعراء] . هر وقت می خواستم شعرهام رو برای ديگران بخونم بهم می خنديدن . شايد يه جورايی بچگانه بودن . مخصوصا لقبم . ولی حالا برای خودم از ارزش زيادی برخوردارن . می خوام يکی از اون ها رو براتون بنويسم . ۶ سال پيش كه اين شعر رو گفتم روز مادر ۱۹ مهر ماه بود . با اجازه ...

تقديم به بی حصار ترين باغ ٫ بی وقفه ترين احساس ٫ بی سايه ترين  خورشيد ٫ بی غرور ترين افق و بی ذلت ترين لذت . تقديم به مادرم که چه بسيار ظرايف از وجودش را هنوز نشناخته و هرگز نتوانم شناخت .

I LOVE YOU ...

                 سروده شده در    ۱۷/۷/۱۳۷۷           

 مادر ای شمع فروزان تنم               ای گل باغ تمنای دلم

  تو شراب مهر و عشق و الفتی                تازيانه ميزنی بر بی کسی

      وقتها ميشد که شبها تا صباح                چشم های نازتو بر هم نماند

                مادرم از وقت دنيا آمدن                تا به حالا شرم دارم از تو من 

       بيد مجنون راست شد از عشق تو               سنگ خارا آب شد از عشق تو

           ای که روز و شب تمام ذکرمن               دوستت می دارم ای اميد من    

دوستدار همگی شما احسان ...


 
comment نظرات ()
 
 
نویسنده : 70.2.1.2.1.80.5.1 - ساعت ۱٠:۱۸ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۳۸۳/٥/۱۳
 

I LOVE YOU

http://www.SRZ.50megs.com/photo.html

با تشكر از دوست عزيزم SRZ كه اين Gif زيبا رو برام فرستاد .


 
comment نظرات ()
 
 
نویسنده : 70.2.1.2.1.80.5.1 - ساعت ۱:۱٧ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۳۸۳/٥/۱۳
 

همهگی سلام . چند روز پيش از يکی که ..... آدرس بلاگش رو گرفتم . گفتم برم ببينم چه خبره . ميخواستم از نوشته هاش بفهممش . متون زيبايی نوشته بود , اما از خودش ... . اوه . اون تنها چيزی که از خودش نوشته بود يه سلام بود و يه معذرت خواهی و يه دعوت . حتی يکی از نوشته هاش رو ننوشته بود . همه مطالبش از اطراف بود . به همين خاطر به خودم اجازه ندادم براش پيغامی بذارم . ميدونم که به اينجا سر ميزنه . پس بهش ميگم از خودت باش , با خودت باش .

آدمهايی که خيلی دير می فهمن وجود بدون حضور هيچ فرقی با عدم نداره . آدمهايی که يک عمر تنهايی رو به يک رابطه بکر و خالص و پاک ترجيح ميدن . 

يکی ديگه از شعر گونه های بی عنوانم رو مينويسم . اميد که بپسنديد .

 

يک شب .../۵/۱۳۸۳ سرودم

من چه کردم با تو ای نا مهربان

                               که چنين اشکم به دامن ريختی

من چه گفتم با تو که بهر دلم

                               آتشی اينگونه سوزان ريختی

روزگار ار با من بيچاره روی خوش نداشت

                               دل به تو خوش داشتم جام شرابم ريختی

بی تو که شبهای من را ماه بودی سنگدل

                               بی تو که زخم مرا تيمار بودی سنگدل

من چه گويم که دلم ديوانه ی عشق تو بود

                               من چه بينم که دو چشمم پر ز ديدار تو بود

دل دگر تاب و توان از کف بداده آخ آخ

                               دست و پايم را دگر نايی نمانده آخ آخ

بس که شلاق زمانه خورد بر پيشانيم

                              ابروانم را شکست ,  چهره ام را نيز هم

از همتون تشکر می کنم که با وجود دستانی تهی هنوز به من اعتماد داريد که روزگاری دستام پر از شکوفه های اميد بودن . با اميد بهروزی برای شما .


 
comment نظرات ()
 
 
نویسنده : 70.2.1.2.1.80.5.1 - ساعت ٢:٢٧ ‎ق.ظ روز جمعه ۱۳۸۳/٥/٩
 

يه سری موضوعات آنی تو زندگی آدم اتفاق ميافتن که اثراتشون تا مدتهای دراز باقی می مونه . بگذريم . نمی خوام وقتتون رو بگيرم . از نقطه چين ... تشکر می کنم که به اينجا سر می زنه . يه شعر از فريدون مشيری انتخاب کردم که تقديم شما دوستای خوبم می کنم . خصوصا همون که ميدونی . که خودش هم می دونه با چه ديدی بهش نگاه می کردم و می کنم . يه دوست . يه رفيق . و نه بيشتر . اميد که خوشتون بياد .

بي تو مهتاب شبي بازازآن كوچه گذشتم
همه تن چشم شدم خيره به دنبال تو گشتم
شوق ديدار تو لبريز شد از جام وجودم
شدم آن عاشق ديوانه كه بودم
در نهان خانه جانم گل ياد تو درخشيد
باغ صد خاطره خنديدعطر صد خاطره پيچيد
يادم آيد كه شبي
با هم از آن كوچه گذشتيم
پر گشوديم و درآن خلوت دلخواسته گشتيم
ساعتي بر لب آن جوي نشستيم
تو همه راز جهان ريخته در چشم سياهت
من همه محو تماشاي نگاهت
آسمان صاف و شب آرام بخت خندان و زمان رام
خوشه ماه فروريخته در آب شاخه ها دست برآورده به مهتاب
شب و صحرا وگل و سنگ
همه دل داده به آواز شبآهنگ
يادم آيد تو به من گفتي از اين عشق حذر كن
لحظه اي چند بر اين آب نظر كن
آب آيينه عشق گذران است
تو كه امروز نگاهت به نگاهي نگران است
باش فردا كه دلت با دگران است
تا فراموش كني چندي از اين شهر سفر كن
با تو گفتم حذرازعشق ندانم
سفر از پيش تو هرگز نتوانم
روز اول كه دل من به تمناي تو پر زد
چون كبوتر لب بام تو نشستم
تو به من سنگ زدي
من نرميدم نگسستم
باز گفتم كه تو صيادي و من آهوي دشتم
تا به دام تو در افتم همه جا گشتم و گشتم
بي تو اما به چه حالي من از آن كوچه گذشتم
 

منتظر نظرات زيبا تون هستم .


 
comment نظرات ()
 
 
نویسنده : 70.2.1.2.1.80.5.1 - ساعت ٩:٥٠ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳۸۳/٥/٤
 

سلام . قبلا از همه اهل فرهنگ عذر ميخوام ولی باور کنيد متن زير واقعيت محضه . باور کنيد .

I say to you I   Love   You , You Say to me , Shut Up
I say to you I   Need   You , You Say to me , Shut Up
I say to you I   want   You , You Say to me , Shut Up
I say to you  Please ... , You Say to me , Shut Up
؟ I say to you , I   married   to You , You Say to me When

I SAY TO YOU SHUT UP


 
comment نظرات ()
 
 
نویسنده : 70.2.1.2.1.80.5.1 - ساعت ٢:۱٠ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳۸۳/٥/٤
 

سلام ای همراهان تنهايی های بی پايان من . بهترين آرزوها رو از ته دلم واستون دارم . از يه بزرگی شنيدم که می گفت :

     * مگر نمی دانيد که طبيعت شوخی ها را باور می کند ؟ پس حتی به شوخی هم برای هم بد نخواهيد .

متن زير اولين شعر گونه ی بدون عنوان من نيست . و مطمئنا آخرين آنها نيز نخواهد بود . البته در اصل اين شعر رو واسه يه نفر گفتم . به همين خاطر يه عنوان سوری واسش ميزارم که منظورم رو تا حدی رسونده باشم . که ديگه بعضی ها نگن  نفهميديم  منظورت کی بوده ...

Only U

برای همون که می دونی !

.../۰۴/۱۳۸۳

دلم مي سوزد از بهر نگاهم
كه بيچاره ز بي جايي زمين را سخت مي پويد
و گاهي نيمه جان مي افكند بر آسمان خودرا
كه شايد دل كشدآهي زسوز و ناله اي آيد زبان راازفراغ يار
نگاهم بي اراده , به چشمانم فريب اشك مي بخشد
به سوي آسمان تيره مي چرخد
و آه از شرم بي صبري
ودر بي راهه هاي اين صداي خشك و لرزان
برون مي آيد و خود را فناي عشق می سازد
تواني مر نگاهم را نمانده است
كه روز و شب بماند خيره بر اين آسمان پر هياهو
تو نوري باش , نگاهم را نگاري باش
كه تا از سوي نورت برون آيم از اين تاريك بختي
نترس از چهره ي سردم
نترس از دست بي رنگم
بيا تا در تو يابم معني عشق خدايي را
و رسوا سازم اين دل را كه از عشق
سرابي بيش در چشمش ندارد ...

اميد اينکه نزد دوستان عزيز مقبول افتد . تا بعد ...


 
comment نظرات ()
 
 
نویسنده : 70.2.1.2.1.80.5.1 - ساعت ۱:٤۱ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱۳۸۳/٥/٤
 

kiss

 Is a key of love . love is a lock of marriage . marriage is a box of children

. children are problems of world 

   ؟؟  So how many problems a kiss can create for ME  

Love is like war... easy to start ... difficult to end ... impossible to forget

 

با اجازه تا بعد ...


 
comment نظرات ()
 
 
نویسنده : 70.2.1.2.1.80.5.1 - ساعت ٢:٠٦ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۳۸۳/٥/۳
 

 

اولين غم من   ,   آخرين نگاه تو

 


 
comment نظرات ()