* نه از رومم , نه از زنگم , همان بی رنگ بی رنگم*

 
نویسنده : 70.2.1.2.1.80.5.1 - ساعت ۳:٠٠ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱۳۸۳/۱/٢٧
 

سلام . امشب منتظرم . منتظر يکی که نمی دونم کيه . يه جورايی دلم می گه که منتظر باشم . ميگه حتما مياد . ميگه انتظار سخته ولی تو منتظر باش . ميگم يعنی انتظارم تموم می شه . دلم می گه آره . می گم پس تا زندم منتظرمی مونم . آخه انتظار خودش هم زيباست . حتی زيباتر از وصل . البته شايد . چون من هنوز مزه ی وصل رو نچشيدم . شايد وصل زيباتر باشه . شايد . ولی درهر حال منتظر می مونم . ...

 

                     ***  خواب يا بيدار       تاريخ سرودن :‌ ۰۴/۱۰/۱۳۸۲  ***

دلم را سخت خوابی بر گرفته است

که شايد هيچ آوازی نباشد تا بپراند ز سر خواب دلم را

که شايد سخت بيدار است و من در خواب می پندارمش

دلم بيداريش را در قفس های فرو مانده ی خوابی سخت می بيند

نمی دانم چرا شب سايه افکنده به ديوار دلم

شب دراز است و چراغ روغنی بی نور ...


 
comment نظرات ()
 
 
نویسنده : 70.2.1.2.1.80.5.1 - ساعت ٢:۳٥ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۳۸۳/۱/٢٦
 

سلام عزيزان دلم . اميدوارم شب و روز به کامتون باشه . امشب هم يه شعر واستون دارم . مهم نيست تاريخ سرودنش چه زمانی هست . چون يادم نيست و تو دفترم هم ننوشتم ! . ولی تو دفتر شعرم بود گفتم واستون بنويسم . شايد ازش لذت برديد . با آرزوی بهترين ها برای همتون . 

در دست های من
زخمی کبوتری است که در حال مردن است
خون می چکد ز ناخن انگشت کوچکم
قلبی تپنده قلب مرا می دهد تکان
جانی رمنده جان مرا می دهد رمان

در دست های من
زخمی کبوتری است که در حال مردن است
موران در این مکان در زیر پای من
در انتظار مردن امید در منند
تا این کبوترک را در جای بر درند
اما من این کبوتر مجروح و خسته را
حتی اگر بمیرد و گندیده تن شود
از کف نمی دهم ...

این سان امید بیهده دارم به جان وتن !


 
comment نظرات ()
 
 
نویسنده : 70.2.1.2.1.80.5.1 - ساعت ۳:٥٧ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱۳۸۳/۱/٢٥
 

دوباره سلام . اين شعر زيبا رو که می نويسم واسه من نيست . شاعرش فروغ هست . خيلی زيباست . همين ...

تا به کی باید رفت از دیاری به دیاری دیگر

نتوانم , نتوانم جستن هر زمان عشقی و یاری دیگر

کاش ما آن دو پرستو بودیم

که همه عمر سفر می کردیم

از بهاری به بهاری دیگر

 


 
comment نظرات ()
 
 
نویسنده : 70.2.1.2.1.80.5.1 - ساعت ۳:٤۳ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱۳۸۳/۱/٢٥
 

 سلام دوستان . من و ببخشيد که چند روزی نبودم . آخه شديد درگيردرس و کار بودم . واسه اين دفه يکی ديگه از شعرگونه هام رو واستون می نويسم . اميد وارم که خوشتون بياد .

            *** به دنبال محبت    تاريخ سرودن : ۲۵/۱۱/۱۳۷۸  ***

بر سر کوچه ی عشق صبر بایستی داشت
منتظر باید بود
تا که آید یاری یا رسد دلداری
نه ... وقت تنگ است به دنبال محبت
تا به سر منزل خورشید دوان باید رفت
تا به زیر آسمان
در میان ابر های خسته و سرد و خموش
قطره ای از عشق , از مهر و وفا پیدا کرد
شاید آن قطره سبز رنگ سبزی بدهد
به دل مردم از خود راضی این سرزمین خاکی
سرزمین خاکی است اما مردمش
با دلی از سنگ از درد و جفا
باید آن قطره تواند تا که کاری بکند
باید آن را جست
باید آوردش به این بوم و دیار
تا به این مردم زبر بتواند که بگوید : 
عشق چیز دیگری است ...

 


 
comment نظرات ()
 
 
نویسنده : 70.2.1.2.1.80.5.1 - ساعت ٦:٤٢ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۳۸۳/۱/٢٠
 

              

 ***  فکر فردا ها            تاريخ سرودن : ۰۸/۱۰/۱۳۷۹ ***

فکر ها باید کرد !
اندر آن پرده ی مرموز جهان و در آن سایه ی تاریک زمان
که بکارم امروز و بسازم فردا
که در این وسوسه ی خواب و خیال دستبند هوس و حرس نگیرد دستم 
فکر ها باید کرد !
قایقی باید ساخت
نه زچوب و الوار , قایقی از علم وعشق به خدا
که در امواج خروشان زمان نشکند پاروی امید وریش 
فکرها باید کرد !
که در آن روز که نزدیک است بسیار به من
روشنی دل من ضرب در روشنی صبح امید
حاصلش کشف خود و همت والا باشد 
فکرها باید کرد !
که موفق باشم و سعادتمندی باشدم یار سفر ...

فکر فردا ها


 
comment نظرات ()
 
 
نویسنده : 70.2.1.2.1.80.5.1 - ساعت ٦:٤٠ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۳۸۳/۱/٢٠
 

سلام دوستان . امروز با یکی از دوستانم صحبت می کردم , نظرش این بود که شعر های خودم رو تواین وبلاگ بنویسم . دیدم نظربدی نیست . تا شما در مورد موضوع اصلی این وبلاگ نظر بد ین  می تونه موضوع جالبی باشه . البته شعر گونه های من از سطح هنری بالایی برخوردار نیستن ,  آخه من در این مورد آموزشی ندیدم , در واقع این شعر گونه ها رو از دلم میگم , شاید زیاد جالب نباشن ولی برای خود من خیلی مهمن . آخه من وقتی دلم نیاز به صحبت داره با شعر گفتن آرومش می کنم . از این جهت برای خودم از ارزش زیادی برخوردارن . پس اگه اجازه می د ین می خوام به ترتیب تاریخ سروده شدن , اونها رو  براتون  بنویسم . لطف می کنین اگه نظر بدین .


 
comment نظرات ()
 
 
نویسنده : 70.2.1.2.1.80.5.1 - ساعت ٢:٠٥ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱۳۸۳/۱/٢٠
 

سلام دوستان . با آرزوی سلامتی برای تک تک آدم های روی زمین وبا امید به اینکه  هنوز روی این کره ی خاکی آدم هایی وجود دارند که به جز مادیات به معنویات هم فکر می کنند نوشته ی خودم  رو آغاز می کنم .
دیشب با یکی از دوستانم صحبت می کردم . اون از کسی با من حرف زد که هیچ آشنایی باهاش نداشته بلکه توی چت با هم آشنا شده بودند . و تنها چیزی که اون به دوستم گفته بوده این بوده که زمان زیادی برای دیدن سپیده های صبح براش باقی نمونده و اون به بیماری لاعلا جی مبتلا ست و به زودی از دیدن طلوع خورشید محروم میشه . دوست من خیلی سعی کرده بود که نور امید رو در دل اون روشن کنه و با این کار مقداری بهش کمک کنه . ولی اون قبول نمی کرده و به قول دوستم با ناامیدی بیشتر از امید فاز می برده . دوستم هم ناراحت بود که نتونسته بهش کمک کنه . من به دوستم گفتم اگه حرف زدن با اون حداکثر کاری بوده که براش می تونسته بکنه پس نباید ناراحت باشه . البته از رو دلسوزی هر کسی که این ماجرا رو بشنوه ناراحت می شه ولی اینکه غصه بخوره درست نیست . البته این نظر منه . من فکر میکنم که چطور می شه تا به آدم ها فهموند که بابا :

زندگی سیبی است گاز باید زد با پوست ...

البته اين نکته از جمله بسيار نکاتی است که تا حالا خودم هم نفهميدم . منظورم از این نوشته ها این بود که میخوام تو این وبلاگ از تغییر صحبت کنم . از تغییرات مثبت . از تغییراتی که زندگی ساز باشن و انسان رو , رو به سوی پیشرفت راهنمایی کنن .
شاید خیلی از ما مثل خود من نیاز به تغییرات اصولی تو زندگی مون باشیم . و چه بهتر که تو این راه به هم کمک کنیم . تا به لطف و یاری خدای مهربون بتونیم دنیایی عاری از نفرت و جنگ و دروغ و نا رفیقی و ملالت و جهالت داشته باشیم . از شما دوستان عزیز هم تقاضای همراهی دارم . هر ایده یا نظر یا راه و روشی که کمک کنه آدم ها روز به روز با هم مهربون تر و از نظر روحی و البته جسمی سالم تر بشن میتونه سازنده باشه . پس بیاید دست به دست هم دنیایی زیبا رو طراحی کنیم . حتی اگه این طراحی فقط درحد یه طراحی بمونه ما رو کفایت می کنه . شاید تونستیم به ساختنش هم دست بزنیم . فقط یه اراده ی قوی می خواهیم تا این موضوع تحقق پیدا کنه . و این فقط با کمک و یاری شما عزیزان میسر خواهد بود .

 پس یا علی .


 
comment نظرات ()
 
 
نویسنده : 70.2.1.2.1.80.5.1 - ساعت ۳:٠٧ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۳۸۳/۱/۱٩
 

يه روز بهش گفتم تو فکر ميکنی من تو رو بيشتر دوست دارم يا زندگيم رو ؟

گفت : زندگيت رو و برای هميشه رفت  .

حيف که اون نمی دونست تموم زندگی منه  .

بيچاره دلم ...

 

متن از دوست عزيزم ؛ ميم ؛

www.aghasi.persianblog.ir


 
comment نظرات ()
 
 
نویسنده : 70.2.1.2.1.80.5.1 - ساعت ٤:٥٧ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱۳۸۳/۱/۱۸
 

سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت .
سرها در گریبان است .
کسی سر بر نیارد کرد پاسخ گفتن و دیدار یاران را  .
نگه جز پیش پا را دید , نتواند .
که ره تاریک و لغزان است .
وگردست محبت سوی کس یازی
به اکراه آورد دست از بغل بیرون !
که سرما سخت سوزان است .
نفس کز گرمگاه سینه می آید برون , ابری شود تاریک
چو دیوار ایستد در پیش چشمانت .
نفس کانیست , پس دیگر چه داری چشم ؟
ز چشم دوستان دور یا نزدیک ؟
مسیحای جوانمرد من ! ای ترسای پیر پیرهن چرکین  !
هوا بس ناجوانمردانه سرد است ... آی ...
دمت گرم و سرت خوش باد !
سلامم را تو پاسخ گوی , در بگشای !
منم من , میهمان هر شبت , لولی وش مغموم .
منم من , سنگ تیپا خورده رنجور .
منم , دشنام پست آفرینش , نغمه ناجور .
نه از رومم , نه از زنگم , همان بی رنگ بی رنگم .
بیا بگشای در , بگشای , دلتنگم .
حریفا ! میزبانا ! میهمان سال و ماهت پشت در چون موج می لرزد .
تگرگی نیست , مرگی نیست !
صدایی گر شنیدی صحبت سرما ودندان است .
من امشب آمدستم وام بگذارم .
حسابت را کنار جام بگذارم .
چه می گویی که بی گه شد , سحر شد , بامداد امد ؟
فریبت می دهد , بر آسمان این سرخی بعد از سحرگه نیست .
حریفا ! گوش سرما برده است این , یادگار سیلی سرد زمستان است .
و قندیل سپهر تنگ میدان , مرده  یا زنده 
به تابوت ستبرظلمت نه توی مرگ اندود , پنهان است .
حریفا ! رو چراغ باده را بفروز , شب با روز یکسان است  .
سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت .
هوا دلگیر , درها بسته , سرها در گریبان 
دستها پنهان , نفسها ابر , دلها خسته و غمگین 
درختان اسکلت های بلور آجین 
زمین دلمرده , سقف آسمان کوتاه  
غبار آلوده مهر و ماه , 
زمستان است ...

                                 (مهدی اخوان ثالث )
                                        زمستان
           


 
comment نظرات ()
 
 
نویسنده : 70.2.1.2.1.80.5.1 - ساعت ۳:۱٦ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۳۸۳/۱/۱٧
 

يک آوا

     صدايی است

              آوازی . ترانه ای شايد

                               حتی تپش قلب يک هنرمند  

                                                         يا ريزش باران ...

                                                                 چه می دانيم  !


 
comment نظرات ()